خودآگاهی، تجربه و دانش
| عنوان | خودآگاهی، تجربه و دانش |
|---|---|
| نویسنده | اوزگوکمان، فاتح، باغجی، اوکان |
| محل انتشار | دانشگاه غازیانتپ - دانشگاه غازیانتپ |
| موضوع | آگاهی، تجربه، فلسفه، روح |
| نوع | كتاب |
| زبان | ara,tur |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | کتابخانه لیتیر |
| شناسه دارایی کتابخانه | ISSN: 2149-3979, EISSN: 2651-2718, DOI: 10.52886/ilak.1203280 |
| شماره ثبت | cdi_doaj_primary_oai_doaj_org_article_bba93ec5881a41838f7b766f30b88196 |
| محل کتابخانه | دایرکتوری DOAJ از مجلات دسترسی آزاد |
| یادداشتها | خودآگاهی یک فرد نسبت به وجود خودش برای خودش جای تردید ندارد. چنان که دکارت بیان میکند، من نمیتوانم به وجود خودم شک کنم، حتی زمانی که به همه چیز معقول شک کنم، بنابراین، اگر شک کنم، «فکر میکنم، پس هستم». به عبارت دیگر، من زمانی که چیزی را درک می کنم، فکر می کنم یا آرزو می کنم، به وضوح و مشخص از خودم آگاهم و از این نتیجه می توانم وجود داشته باشم. زیرا نمی توان پذیرفت که چیز متفکری وجود ندارد و لذا برای وجود کافی است که فکر کنیم. این مستلزم آن است که وجود متفکر من جوهری متفاوت از اشیاء حسی باشد که به آن مشکوکم، مانند بدن. زیرا این که نمی توانم به خودم شک کنم در حالی که به همه چیز معقول شک دارم، نشان می دهد که من از چیزهایی نیستم که مورد شک قرار می گیرند. به طور خلاصه، چیزهایی که مشکوک هستند و چیزهایی که نمی توان در آنها شک کرد، نمی توانند ماهیت واحدی داشته باشند. این بدان معناست که اساسی ترین شکل وجود من یک چیز متفکر است، یعنی یک روح یا یک ذهن. با این حال، وجود چنین روح یا ذهنی بر اساس معرفت شناسی تجربه گرایانه، مشکلی جدی ایجاد می کند. زیرا روح یا ذهن به طور خاص در تجربه بیرونی در دسترس ما نیست. به همین دلیل، برخی از متفکران تجربهگرا، مانند هیوم، وجود ماهوی خودی را که خودآگاهی تولید میکند، رد میکنند و آن را به مجموع ادراکات یا تجربههای حسی تقلیل میدهند، مانند صحنهای که رویدادها در آن رخ میدهند. برخی از متفکران تجربهگرا حتی پا را فراتر میگذارند و استدلال میکنند که چیزهای درکشده نیازی به وجود جوهری به نام «من» ندارند که آنها را درک میکند. با این حال، این واقعیت که خود را نمی توان به عنوان یک شی در آزمایش نشان داد، برای اثبات عدم وجود آن کافی نیست. زیرا اگر ادراکاتی وجود داشته باشد اما موضوع ادراک کننده وجود نداشته باشد، نمی توان به پرسش هایی مانند اینکه ادراک کننده چیست یا کیست یا ادراکات در کجا واقع شده اند پاسخ داد. با این حال، «من» ایده یک موضوع فعال است و همه عملیات ذهنی مانند فکر کردن، دانستن یا خواستن مستلزم حضور این سوژه فعال است که آنها را انجام می دهد. نمی توان پذیرفت که فرآیندهای مورد بحث به تنهایی و بدون موضوع اتفاق می افتند. بنابراین، «من» مانند یک صحنه تئاتر فقط مجموع ادراکات نیست. بر این اساس، معرفت شناسی تجربه گرایانه نمی تواند توضیح کاملی از وجود خود بدهد. بنابراین، بر اساس معرفت شناسی تجربه گرایانه، اگرچه درست است که خود موضوع آزمایش نیست، به نظر نمی رسد که بتوان نقش و وجود فعال آن را در همه فرآیندهای ذهنی انکار کرد. تا آنجا که، همانطور که کانت بیان کرده است، غیرقابل تصور است که دانش بدون وجود آگاهی رخ دهد. با این حال، از نظر کانت، اگرچه وجود آگاهی برای ظهور دانش ضروری است، اما آگاهی ارزش اطلاعاتی ندارد. زیرا آگاهی حاوی شهود نیست. بنابراین نمی توانم مانند علم به اشیاء شهود به خود معرفت داشته باشم. از این نتیجه می شود که من موجودی حسی/مادی مانند اشیاء شهودی جهان نیستم. با این حال، به گفته کانت، نمی توان دانست که من یک روح یا یک ذهن هستم، زیرا من شهودی ندارم. به این ترتیب کانت ماتریالیسم و معنویت گرایی را ناشناخته توصیف می کند. با این حال، نگرش آگنوستیک دو سویه کانت برای رضایت مردم از ماهیت وجود خود کافی نیست. زیرا انسان که اشیاء معقول را می شناسد، کانت از شناخت ماهیت خود ناتوان مانده است. به عبارت دیگر، کانت می گوید ما اشیاء محسوس را می شناسیم که دکارت در آنها تردید دارد، اما نمی توانیم ماهیت وجود خود را که دکارت آن را غیرقابل تردید می داند، بشناسیم. اما بر خلاف نظر کانت، فقدان معرفت به مادیت نفس را می توان علم به معنویت آن دانست. زیرا فقدان شهود از وجود خودمان، یعنی ناتوانی در نگه داشتن خود با دست یا دیدن با چشم، ثابت می کند که ما مادی نیستیم و این به معنای روح یا ذهن است. در واقع، مفاهیم روح و ذهن در واقع به نوعی از موجودات غیر مادی اشاره دارد. |
| Detaylı Başlık | Ben bilinci, deney ve bilgi |