نامه ای که سعید بی در 3 ژوئن 1327 از پلوودیو به همسرش ادویه هانیم نوشت. نامه سفر شماره یک که در قطاری که در مسیر برلین بود نوشته شد.

عنوان نامه ای که سعید بی در 3 ژوئن 1327 از پلوودیو به همسرش ادویه هانیم نوشت. نامه سفر شماره یک که در قطاری که در مسیر برلین بود نوشته شد.
نویسنده آقای تاز; -
تاریخ انتشار: 1911-06-16; -
موضوع بلغارستان; -
نوع kitap
زبان عثمانی
دیجیتال بله
نسخه خطی بله
تعداد صفحات 7
ابعاد فیزیکی Handwritten; -
کتابخانه: مجموعه تحقیقات نمک
شناسه دارایی کتابخانه AFMSBTDOC011; -
شماره ثبت 32530
محل کتابخانه تحقیقات نمک -
تاریخ 1911-06-16; -
یادداشت‌ها در این نامه آمده است: «شماره 1، از پلوودیو، جمعه 12 خرداد 1327/ با اینکه نزدیک به بیست سال است که از استانبول بیرون نرفته‌ام و دو شب است که جای دیگری غیر از خانه‌ام نخوابیده‌ام، قبل از هر چیز از شما تشکر می‌کنم که در هنگام خروج از آن صبوری می‌کنید، تا بچه‌ها بدون اینکه صبح دیروز از سفر ناراحت شوند، ناراحت نباشند و ناراحت نباشند. وظایف خود را به عنوان همسر و مادر فراموش کنید. برای همین قصد سفر دارم. این نامه و سایر سفرنامه های من برای شما، آقای ضیاء، فرزندانم و مادرم محفوظ است. البته می توانید آن را برای خواهرم نیگار و دخترانم نیز در آنجا بخوانید. هنگام خداحافظی با خانم نیگار کمی غمگین شدم. او نمی تواند مانند شما خود را کنترل کند. او باید با خوشحالی منتظر بازگشت او باشد. ما باید با اشتیاق و شادی به اخبار توجه کنیم. از این به بعد همه ما دو سه بار به این سفرها خواهیم رفت. چه کسی می داند چه پاسخ هایی را در حین خواندن اینها پیدا خواهم کرد (صفحه دوم را ببینید). همچنین از Semiramis، Müzdan و Hakkı تشکر می کنم که به خوبی مرا تشویق کردند. من همچنین از همه شما در ایستگاه سپاسگزارم. بعد از رفتن به کشتی به محض گذشت بیست دقیقه از جا بلند شدیم. بیایید در مورد سفر صحبت کنیم: هوا تاریک شده بود که سیرکچی را ترک کردیم (دقیقا قبل از وقت نماز مغرب بود). دکتر فواد بیگ و نگهبان حسنو افندی تا حرکت قطار مرا ترک نکردند. از تو می پرسد آیا چیزی می خواهی برایش نامه بنویسی و آخر ماه حقوقم را می گیرد و همه را برایت می فرستد. ya'ni trenin hücrelerinde ikişer ikişer yatıyoruz. Ben alt yataktayım. Çünki daha rahat ve masanın yanı başına tesadüf ediyor. کالکیپ اینمسی، یاتماسی، سویونوپ گییینمسی داها کولای. آرکاداشیم طاهر کنان بی ایسمنده بیر ایسکی مکتب سلطانی آرکاداشیمدیر. ضیا بی تانیور سایز آنلاتسین گیت تربیه لی، تمیز بیر آدم. Bana son derece hürmet ve ikram ediyor. Yanımda 'adeta kendi bendem imiş gibi duruyor. اودا هپ بنیم. O zavallı yukarı yatağa çıktı. بنیم ایشیم وارکن بیر تارافه بوزولویور یا چیکپ دولاشی یور راهاتسیز ادجغیم دیه اودو کوپیوور. Hareketimizde Sirkeci İstasyonu hınca hınc galabalık idi. الکیشلار ایچینده کالکتیک. Maalum a, okudum, duamı (üçüncü sayfaya) ettim. Sonra Kumkapu، Yenikapu ve Makriköy’den geçerken yine odalara döndüm. هپینیزه okudum üfledim. Makriköyü’nden sonra gece oldu. Dört yatak vagonuyla bir lokanta vagonu var. Yemek salonu otuz kişiden ziyade قطاری برای چهار نفر وجود دارد، اتاق های ما و اتاق نشیمن بسیار تمیز و تزئین شده است. پنجره ها، مبلمان و همه چیز فوق العاده است. در هر اتاق یک دکمه برقی برای روشن و خاموش کردن لامپ تعبیه شده است، پنجره‌های مختلف باز شونده، شیرآلات، سرویس‌های بهداشتی (اینها بسته هستند) و در هر انتهای کالسکه امکانات وضو گرفتن وجود دارد. اگر آب جاری نشد با یک دست صابون را می گیریم و با دست دیگر روی صورتمان آب می ریزیم. اینها برای پر کردن حوض از آب و شستشو در آن ساخته شده اند، من نمی توانم این کار را انجام دهم. از آنجایی که شصت نفر بودیم، من را به پست اول اختصاص دادند. ساعت هشت و نیم پشت میز نشستیم. همسفر سفره من شاعر احمد حکمت بیگ بود (که سال گذشته برای خانم ها در اتاق سخنرانی کرد). سعد بیگ از مشاوران ارشد حقوقی و از شاگردان سلطانی سابقم و نظیف بیگ (پیرمردی) رئیس محاسبات دیوان محاسبات با آبگوشت سبزی خوشمزه، ماهی آبی آب پز، سیب زمینی کره شده، مرغ سوخاری با سالاد کاهو، دسری مثل کیک، غذا با پنیر سرو کردند. (صفحه چهار) از چاتالکا گذشتیم و همچنان پشت میز بودیم. دوستان ما که در تیم دوم بودند گرسنگی می کشیدند، چون ساعت ده و نیم یعنی حوالی ساعت سه میز را ترک کردیم. فکر می کنم همه در حال آماده شدن برای صرف شام با تیم اصلی هستند. البته من شرابی نخوردم. آب ما (Çitili؟) و آب معدنی کیسارنا است. برخی از ما حدود ساعت چهار شب به رختخواب رفتیم. برخی از آنها در اتاق غذاخوری مشغول گفتگو بودند. من حکمت بیگ داماد رئیس فقید مشیر اجم پاشا بودم. (برادر زن رئوف پاشازاده محمدعلی) و اِدِم بیگ (جمعه پیش با حرمسرای خود با عزیز بیگ بود) پشت میزی در اتاق غذاخوری نشستیم و تا ساعت یک بامداد صحبت کردیم. همه از قبل خواب بودند، اتاق ها بسته و تاریک بود، چون با وجود اینکه نور مهتابی در اطراف وجود داشت، چیزی نمی دیدیم. زود اومدم تو اتاقم لباسم را در آوردم و ساعت یک و نیم (ساعت شش) به رختخواب رفتم. بالاخره امروز صبح ساعت هفت (حدود ساعت 12) از خواب بیدار شدم. خورشید خوب بود ما در استان یونان شرقی بودیم. رفتم تو اتاق غذاخوری کره خوردم و یه سیگار معمولی کشیدم. در آن زمان همه آنجا بودند. ساعت نه (صفحه پنج) در ایستگاه پلوودیو توقف کردیم. کمی دور ایستگاه قدم زدیم. شهر کمی با ایستگاه فاصله دارد. از دو طرف زیباست و در میان جنگل ها و مزارع احاطه شده است و کوه های بالکان در مقابل ما نمایان است. من به اتاقم آمدم و این نامه را نوشتم. امروز دو سه ساعت دیگر ظهر به صوفیه می رسیم. من این نامه را از آنجا پست خواهم کرد. اگر کارت پستال پیدا کنم، فردا نامه سفرم را از پست می فرستم. هفت هشت ساعت آنجا می مانیم و ظهر به ضیاء بیگ در شهر می رویم. هر چند روز یک بار در پاکت هایی که به شما دادم برایم نامه بنویس. نامه های ما در هر کجای آلمان که باشیم برای ما ارسال خواهد شد. چند افسر جوان در اتاق های کنار من در قطار هستند. فعلا با هم دوست شدیم آنها مردان بسیار خوش رفتار و خوش رفتاری هستند. من با سرهای خود سفر می کنم (صفحه ششم). دست مادرت را می بوسم، پیشانی مبارکت را می بوسم، چشم علی بیگ و ضیاء بیگ، گونه های سمیرامیس، گونه های هاکی، گونه های هالیده، لب های گوزین، لب های خانم بهیه را می بوسم. و تو را از چشمان صلاح الدین بیگ می بوسم. درود بر خانم محمد و آشپز. اگر پیدا کنم که از آنها راضی هستید، توصیه هایی به آنها خواهم کرد. اگر بیایند دستت را می بوسم. حایری بی اوغوللاریم دا گلیرلرسه گؤزلریندن اوپتوغومو و دایما کندیلری ده هاتریمدا اولدوکلارینی سویلیینیز. Şimdilik bu kadar güzelim. Sofya'ya yaklaşıyoruz. Mektubumu kapayacağım. Sana validelik vazifesinden bahsetmem. Gözüm arkamda değildir. Bütün çocuklarımı، evimi، her şeyimi evvela Allah'a sonra sana emanet (yedinci sayfa) ederim kıymetli kadınım. Sen de kendini üzme. فره اول. گز، اغلن. Ben gezip eğleniyorum. Sakın ev işleri içun olur olmaz şey'e ehemmiyyet verip kendini sıkma. انشاالله خوب آگرین توتماز. بانا هر مکتوبوندا خوب آغرین توتاپ توتمادیقینی یاز. Öğle ta'amına çağırdılar. ساعت 11 بوک. (Alaturka 4) Cenab-ı Hakk'a emanet olunuz. سئوگیلی کوچان سعید. ایلاوه: Yemekten kalktık. Saat 1 ya'ni beş buçuk. تائم: سیغیر اتی (یمدیم) تریاغیلی تازه فاسولیه و پتاتس. املت. تاووک. مارول سالاتاسی. [چ...] پینیر. [چ...] سویو. هر یمکتن سونرا کوجامان بیر د سیگار ورییورلار ایچمکله بیتمیور. Balkanların en yüksek tepelerindeyiz. دنیزدن ارتیفه بین متریه یاکین ایمیش. Ve uğradığımız Bulgaristan istasyonları: [...] etrafında dağlar uçurumlar. هاوا گوزل. سرین. Poyraz rüzgarı. یازیمین فنا اولماسی ترنین سارسینتیسینندیر. به صوفیه نزدیک می شویم. انشالله فردا نامه دومم از پست خواهد بود. -
مشاهده در منبع مجموعه تحقیقات نمک مجموعه تحقیقات نمک - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی
مجموعه تحقیقات نمک - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی مجموعه تحقیقات نمک

نامه ای که سعید بی در 3 ژوئن 1327 از پلوودیو به همسرش ادویه هانیم نوشت. نامه سفر شماره یک که در قطاری که در مسیر برلین بود نوشته شد.

نویسنده آقای تاز; -
تاریخ انتشار 1911-06-16; -
موضوع بلغارستان; -
نوع kitap
زبان عثمانی
دیجیتال بله
نسخه خطی بله
تعداد صفحات 7
ابعاد فیزیکی Handwritten; -
کتابخانه مجموعه تحقیقات نمک
شناسه دارایی کتابخانه AFMSBTDOC011; -
شماره ثبت 32530
محل کتابخانه تحقیقات نمک -
تاریخ 1911-06-16; -
یادداشت‌ها در این نامه آمده است: «شماره 1، از پلوودیو، جمعه 12 خرداد 1327/ با اینکه نزدیک به بیست سال است که از استانبول بیرون نرفته‌ام و دو شب است که جای دیگری غیر از خانه‌ام نخوابیده‌ام، قبل از هر چیز از شما تشکر می‌کنم که در هنگام خروج از آن صبوری می‌کنید، تا بچه‌ها بدون اینکه صبح دیروز از سفر ناراحت شوند، ناراحت نباشند و ناراحت نباشند. وظایف خود را به عنوان همسر و مادر فراموش کنید. برای همین قصد سفر دارم. این نامه و سایر سفرنامه های من برای شما، آقای ضیاء، فرزندانم و مادرم محفوظ است. البته می توانید آن را برای خواهرم نیگار و دخترانم نیز در آنجا بخوانید. هنگام خداحافظی با خانم نیگار کمی غمگین شدم. او نمی تواند مانند شما خود را کنترل کند. او باید با خوشحالی منتظر بازگشت او باشد. ما باید با اشتیاق و شادی به اخبار توجه کنیم. از این به بعد همه ما دو سه بار به این سفرها خواهیم رفت. چه کسی می داند چه پاسخ هایی را در حین خواندن اینها پیدا خواهم کرد (صفحه دوم را ببینید). همچنین از Semiramis، Müzdan و Hakkı تشکر می کنم که به خوبی مرا تشویق کردند. من همچنین از همه شما در ایستگاه سپاسگزارم. بعد از رفتن به کشتی به محض گذشت بیست دقیقه از جا بلند شدیم. بیایید در مورد سفر صحبت کنیم: هوا تاریک شده بود که سیرکچی را ترک کردیم (دقیقا قبل از وقت نماز مغرب بود). دکتر فواد بیگ و نگهبان حسنو افندی تا حرکت قطار مرا ترک نکردند. از تو می پرسد آیا چیزی می خواهی برایش نامه بنویسی و آخر ماه حقوقم را می گیرد و همه را برایت می فرستد. ya'ni trenin hücrelerinde ikişer ikişer yatıyoruz. Ben alt yataktayım. Çünki daha rahat ve masanın yanı başına tesadüf ediyor. کالکیپ اینمسی، یاتماسی، سویونوپ گییینمسی داها کولای. آرکاداشیم طاهر کنان بی ایسمنده بیر ایسکی مکتب سلطانی آرکاداشیمدیر. ضیا بی تانیور سایز آنلاتسین گیت تربیه لی، تمیز بیر آدم. Bana son derece hürmet ve ikram ediyor. Yanımda 'adeta kendi bendem imiş gibi duruyor. اودا هپ بنیم. O zavallı yukarı yatağa çıktı. بنیم ایشیم وارکن بیر تارافه بوزولویور یا چیکپ دولاشی یور راهاتسیز ادجغیم دیه اودو کوپیوور. Hareketimizde Sirkeci İstasyonu hınca hınc galabalık idi. الکیشلار ایچینده کالکتیک. Maalum a, okudum, duamı (üçüncü sayfaya) ettim. Sonra Kumkapu، Yenikapu ve Makriköy’den geçerken yine odalara döndüm. هپینیزه okudum üfledim. Makriköyü’nden sonra gece oldu. Dört yatak vagonuyla bir lokanta vagonu var. Yemek salonu otuz kişiden ziyade قطاری برای چهار نفر وجود دارد، اتاق های ما و اتاق نشیمن بسیار تمیز و تزئین شده است. پنجره ها، مبلمان و همه چیز فوق العاده است. در هر اتاق یک دکمه برقی برای روشن و خاموش کردن لامپ تعبیه شده است، پنجره‌های مختلف باز شونده، شیرآلات، سرویس‌های بهداشتی (اینها بسته هستند) و در هر انتهای کالسکه امکانات وضو گرفتن وجود دارد. اگر آب جاری نشد با یک دست صابون را می گیریم و با دست دیگر روی صورتمان آب می ریزیم. اینها برای پر کردن حوض از آب و شستشو در آن ساخته شده اند، من نمی توانم این کار را انجام دهم. از آنجایی که شصت نفر بودیم، من را به پست اول اختصاص دادند. ساعت هشت و نیم پشت میز نشستیم. همسفر سفره من شاعر احمد حکمت بیگ بود (که سال گذشته برای خانم ها در اتاق سخنرانی کرد). سعد بیگ از مشاوران ارشد حقوقی و از شاگردان سلطانی سابقم و نظیف بیگ (پیرمردی) رئیس محاسبات دیوان محاسبات با آبگوشت سبزی خوشمزه، ماهی آبی آب پز، سیب زمینی کره شده، مرغ سوخاری با سالاد کاهو، دسری مثل کیک، غذا با پنیر سرو کردند. (صفحه چهار) از چاتالکا گذشتیم و همچنان پشت میز بودیم. دوستان ما که در تیم دوم بودند گرسنگی می کشیدند، چون ساعت ده و نیم یعنی حوالی ساعت سه میز را ترک کردیم. فکر می کنم همه در حال آماده شدن برای صرف شام با تیم اصلی هستند. البته من شرابی نخوردم. آب ما (Çitili؟) و آب معدنی کیسارنا است. برخی از ما حدود ساعت چهار شب به رختخواب رفتیم. برخی از آنها در اتاق غذاخوری مشغول گفتگو بودند. من حکمت بیگ داماد رئیس فقید مشیر اجم پاشا بودم. (برادر زن رئوف پاشازاده محمدعلی) و اِدِم بیگ (جمعه پیش با حرمسرای خود با عزیز بیگ بود) پشت میزی در اتاق غذاخوری نشستیم و تا ساعت یک بامداد صحبت کردیم. همه از قبل خواب بودند، اتاق ها بسته و تاریک بود، چون با وجود اینکه نور مهتابی در اطراف وجود داشت، چیزی نمی دیدیم. زود اومدم تو اتاقم لباسم را در آوردم و ساعت یک و نیم (ساعت شش) به رختخواب رفتم. بالاخره امروز صبح ساعت هفت (حدود ساعت 12) از خواب بیدار شدم. خورشید خوب بود ما در استان یونان شرقی بودیم. رفتم تو اتاق غذاخوری کره خوردم و یه سیگار معمولی کشیدم. در آن زمان همه آنجا بودند. ساعت نه (صفحه پنج) در ایستگاه پلوودیو توقف کردیم. کمی دور ایستگاه قدم زدیم. شهر کمی با ایستگاه فاصله دارد. از دو طرف زیباست و در میان جنگل ها و مزارع احاطه شده است و کوه های بالکان در مقابل ما نمایان است. من به اتاقم آمدم و این نامه را نوشتم. امروز دو سه ساعت دیگر ظهر به صوفیه می رسیم. من این نامه را از آنجا پست خواهم کرد. اگر کارت پستال پیدا کنم، فردا نامه سفرم را از پست می فرستم. هفت هشت ساعت آنجا می مانیم و ظهر به ضیاء بیگ در شهر می رویم. هر چند روز یک بار در پاکت هایی که به شما دادم برایم نامه بنویس. نامه های ما در هر کجای آلمان که باشیم برای ما ارسال خواهد شد. چند افسر جوان در اتاق های کنار من در قطار هستند. فعلا با هم دوست شدیم آنها مردان بسیار خوش رفتار و خوش رفتاری هستند. من با سرهای خود سفر می کنم (صفحه ششم). دست مادرت را می بوسم، پیشانی مبارکت را می بوسم، چشم علی بیگ و ضیاء بیگ، گونه های سمیرامیس، گونه های هاکی، گونه های هالیده، لب های گوزین، لب های خانم بهیه را می بوسم. و تو را از چشمان صلاح الدین بیگ می بوسم. درود بر خانم محمد و آشپز. اگر پیدا کنم که از آنها راضی هستید، توصیه هایی به آنها خواهم کرد. اگر بیایند دستت را می بوسم. حایری بی اوغوللاریم دا گلیرلرسه گؤزلریندن اوپتوغومو و دایما کندیلری ده هاتریمدا اولدوکلارینی سویلیینیز. Şimdilik bu kadar güzelim. Sofya'ya yaklaşıyoruz. Mektubumu kapayacağım. Sana validelik vazifesinden bahsetmem. Gözüm arkamda değildir. Bütün çocuklarımı، evimi، her şeyimi evvela Allah'a sonra sana emanet (yedinci sayfa) ederim kıymetli kadınım. Sen de kendini üzme. فره اول. گز، اغلن. Ben gezip eğleniyorum. Sakın ev işleri içun olur olmaz şey'e ehemmiyyet verip kendini sıkma. انشاالله خوب آگرین توتماز. بانا هر مکتوبوندا خوب آغرین توتاپ توتمادیقینی یاز. Öğle ta'amına çağırdılar. ساعت 11 بوک. (Alaturka 4) Cenab-ı Hakk'a emanet olunuz. سئوگیلی کوچان سعید. ایلاوه: Yemekten kalktık. Saat 1 ya'ni beş buçuk. تائم: سیغیر اتی (یمدیم) تریاغیلی تازه فاسولیه و پتاتس. املت. تاووک. مارول سالاتاسی. [چ...] پینیر. [چ...] سویو. هر یمکتن سونرا کوجامان بیر د سیگار ورییورلار ایچمکله بیتمیور. Balkanların en yüksek tepelerindeyiz. دنیزدن ارتیفه بین متریه یاکین ایمیش. Ve uğradığımız Bulgaristan istasyonları: [...] etrafında dağlar uçurumlar. هاوا گوزل. سرین. Poyraz rüzgarı. یازیمین فنا اولماسی ترنین سارسینتیسینندیر. به صوفیه نزدیک می شویم. انشالله فردا نامه دومم از پست خواهد بود. -
مجموعه تحقیقات نمک - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی
مجموعه تحقیقات نمک شما در حال هدایت مجدد هستید...

لطفاً صبر کنید