نویسنده
عبداللطیف بن عبدالعزیز بن امین الدین، ابن مالک، الکرمانی، الحنفی، عزالدین، ابن مالک (801ق)
نویسنده اورجینال
عبداللطيف بن عبدالعزيز بن أمين الدين، ابن ملك، الكرماني، الحنفي، عز الدين ، ابن ملك هــ
محل انتشار
-
خانه نسخ خطی اسلامی
موضوع
مبانی فقه
نوع
kitap
زبان
عربی
دیجیتال
خیر
نسخه خطی
بله
تعداد صفحات
163
ابعاد فیزیکی
20.8 13.7 سم.16 8.3 سم
کتابخانه
دارالمختوتات - دار المخطوطات
شماره ثبت
20192119
محل کتابخانه
1146 / مجموع
یادداشتها
حمد و ثنای برای خدای زنده است که در هیچ حدی نمی گنجد برای آنچه علم شاخه ها را به ما ارزانی داشته و از باغ های جلال درو کرده است و علما با ارائه نظری از مبانی بدعت آن را استنباط کرده اند و با طراوت مناظره خود ثمره تشنگی را سیراب کرده اند. و غروب و پستان. و بعد از: عبداللطیف بن فریشته می گوید خداوند هر دو را به حق خود به بهشت خود برساند: همانا سروران جباران و صاحبان خرد کسانی هستند که عزیزان من را نجات دادند و اختلاس کنندگانی که مرا رها کردند، گفتند: کتاب المنار از امام بزرگوار و مولای ستمکاران و مولای آزادگان است. انعام شگفت انگیزی در روزگاران که مانند آن هرگز به چشم دیده نشده است. مولانا حافظ الدین نسفی، برنده ثواب امین، خداوند او را با گلهای شکفته در بهشت خود قرار دهد و در طاقی قرار دهد که از آن نهرها جاری است. او درخشان است و فانوس دریایی مانند باران در سراسر مناطق پرواز کرد. او راه روشن شدن چشم ها را پیمود. مردم مناطق نورانی شدند. اما افشای اسرار او و کاوش در اعماق، آتشی را در دل فراریان دیده است. توضیحات طولانی دارد که هر که بخواند به دست ملال کلال می رسد. از شما می خواهیم که به همین صورت توضیح دهید. راه حل؛ با جمع بندی اهداف متن، آن را با عواقب شگفت انگیز، عاری از افراط و تفریط شنیع، و با مزایای بسیار خوب و شایستگی های ارجمند یک بانوی خوب، حل شد. پس به آنها گفتم که استخوانهایم سست شده و طبع و قوایم سست شده و بیگانگی و وسوسه فراگیر شده است و به بسیاری از بیماریها عشق می ورزیدم و گرفتار می شوم و به پایان می رسم و به پایان عمرم نزدیک می شوم که ظروفم از هدر رفتن مال و قدرت شکسته شده و گسترش باغهای عیب و زیانم به پوچی و دانش تبدیل شده است. جهل به نریان راه یافت و بیرون آمد، اما پاکی کجاست؟ چقدر امید است که بار دوم اصرار بر من و افسار پیشنهاد را به ثانیه برگرداندند، پس فکر کردم اگر عذرخواهی و عریضه را تکرار کند به حدی رسیده است که یک پنجم در ششم می شود، پس برایم روشن شد که چاره ای جز رفع حاجت و رسیدن به موفقیت نیست. من از سخنانشان بیدار شدم و با توکل بر پروردگارم که بخشنده است به اهدافشان ادامه دادم. او الهام بخش حق است، آری بازگشت و بازگشت. (الحمدلله الذى هدايت ما) يعنى: ما را هدايت كرد و گفته شد كه معناى آن اين است: هدايت را در ما آفريد و نشانه اى است كه به خواسته مى رسد، چنان كه مؤلف الكشاف... (و كشتن مسلمان) در صورتى كه نهى از آن نازل نشده باشد، زيرا دليل اذن و اذن بر روح و عضوى است كه اذن به آن وارد شده است و خوف و عضوى از آن است. مقصود از قتل، یعنی قاتل و مقتول مستحق عصمت و خوف ضرر یکی است. جايز نيست قاتل براي نجات خود شخص ديگري را بكشد، پس اجبار در حكم عدم تبديل به عاطفه، حق، مباح مي شود. کشتن شخصی که به دلیل تناقض بین آنها در صلاحیت نفقه مجبور به انجام این کار می شود. اگر او را بکشد، مثل این است که او را بدون اجبار کشته است و حرام است (و نهی از اولا). یعنی محمول به کلی حذف می شود و مصداق استعمال قهری (مانند حرام شراب و گوشت مرده) و گوشت خوک می شود. نهی از این چیزها در صورت خیار با نص ثابت می شود نه از روی ضرورت. خداوند متعال می فرماید: این چیزها (و غیر قابل تعرض است و قابل اسقاط نیست، ولی برای امتیاز جایز است، مانند کلمه کفر) زیرا فی نفسه کراهت دارد و حرام نیست (و به طور کلی از ضایع شدن آنها منع شده است) زیرا از مالک آنها سلب نمی شود عذر اجبار، و برای امتیاز نیز جایز هستند، مانند کسی که مجبور به تصاحب مال دیگران می شود). چون حرام است. خداوند سبحان فرمود: (و مال خود را در میان خودتان به ناحق مصرف نکنید). حرمت پول، پس جایز است مال را حافظ روح قرار دهد و در صورت دریافت آن را برای حفظ عصمت خود ضمانت می کند (و به همین دلیل اگر در این دو قسمت شکیبا باشد) یعنی: سوم و چهارم (تا کشته شود، شهید شود) زیرا برای تحکیم دین خدا و اقامه حقوق شریعت، خود را فدا می کند.
Kaynaklar ve Referanslar
كشف الظنون عن أسامي الكتب والفنون مصطفى بن عبد الله حاجي خليفة (1067) ( 2
/ 1825 ) الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربين والمستشرقين خير الدين بن محمود بن محمد بن علي بن فارس الزركلي (1396) ( 4
/ 59 )
Müstensih
محمد بن محمد، القهوجي
Mecmua İçindeki Sıra No
1
Satır Sayısı
25
Yazı Türü
نستعليق