تأثیر اندیشه مایستر اکهارت بر درک کی یرکگور از ایمان

عنوان تأثیر اندیشه مایستر اکهارت بر درک کی یرکگور از ایمان
نویسنده SALUR، Bilge، ÇELEBİ، Fırat
محل انتشار دانشگاه بازدید - دانشگاه بازدید
موضوع ایمان، عرفان، عقل
نوع كتاب
زبان ara,eng,tur
دیجیتال بله
نسخه خطی خیر
کتابخانه: کتابخانه لیتیر
شناسه دارایی کتابخانه ISSN: 2757-6949, EISSN: 2757-6949, DOI: 10.14395/hid.1053005
شماره ثبت cdi_doaj_primary_oai_doaj_org_article_2e6f4695e2d54834beb87635e38e42b8
محل کتابخانه دایرکتوری DOAJ از مجلات دسترسی آزاد
یادداشت‌ها هدف این پژوهش بررسی دیدگاه سورن کی یرکگور، یکی از متفکران مهم فلسفه مدرن اولیه، در مورد مسئله رابطه ایمان و عقل است که از منظرهای متعددی در تاریخ اندیشه مورد بحث قرار گرفته است و بررسی این موضوع که آرای او از چه طریقی تحت تأثیر متفکر متاخر قرون وسطی، مایستر اکچارت قرار گرفته است، و نیز مقایسه دیدگاه های دو متفکر در این باره. به این معنا، مایستر اکهارت، متکلم، واعظ و متفکر عرفانی مهم اواخر قرون وسطی، درکی متفاوت از دیدگاه‌های دینی سنتی عصر خود ایجاد کرد و اندیشه‌های فلسفی خود، به‌ویژه درک ایمان، را با تمرکز بر مفهوم تجرید (abgeschiedenheit) استوار کرد. از نظر اکهارت، رابطه انسان با خدا کاملا درونی و ذهنی است. اما درک متفکر از ایمان مبتنی بر رهایی انسان از عقل (intellectus) و اراده (voluntas) و خالی کردن خود از همه چیز با رهایی خود است. زیرا از نظر اکهارت، انسان تنها زمانی می تواند از طریق یک تجربه عرفانی با خدا متحد شود که خود را از همه چیز منزوی کند. بنابراین، می توان این گونه تفسیر کرد که درک اکهارت از ایمان در چارچوب الهیات مسیحی آن دوره منحصر به فرد و ذهنی است. متفکر با درک مسلط از مسیحیت کلاسیک مخالفت کرد و دین زمان خود را نهادینه کرد و از طریق تجربه ای خاص، رابطه شخص با خدا را مورد بحث قرار داد. اکهارت دیدگاهی فیدیستی دارد، با این اعتقاد که عقل می تواند در درک خدا گمراه کننده باشد. به عقیده اکهارت، انسان تنها پس از رها کردن همه چیز و نجات یافتن می تواند اتحاد با خدا را تجربه کند. بنابراین، خداجو باید نه تنها از دلبستگی به ذهن و روح خود، بلکه از هر چیز دنیوی نیز کناره گیری کند. زیرا متفکر مدعی است که انسان با رهایی از همه تعلقات و به لطف خداوند می تواند موجودی شبیه خدا شود. روشن است که این نوع ارادت ماهیتی عرفانی و کاملاً درونی دارد. اکهارت به عنوان متفکری که الهیات منفی را اتخاذ می کند، استدلال می کند که نمی توان در مورد خدا چیزی گفت و بنابراین بیان می کند که انسان ها باید در برابر خدا سکوت کنند. به نظر اندیشمند، خدا یابی را فقط باید برای شناخت خدا جست. زیرا به گفته اکهارت، اگر خداوند به خاطر نعمت هایش یا چیزهای خوبی که به مردم عنایت می کند مورد نظر باشد، این مانع از محبت کامل به خدا می شود. به همین دلیل، اکهارت می گوید برای کسی که واقعاً خدا را دوست دارد، درد، غم، شادی و همه احساسات خوب یا بد مشابه یکسان است. تقریباً پانصد سال پس از مایستر اکهارت، در قرن نوزدهم، فیلسوف سورن کیرکگارد، که در دانمارک به دنیا آمد، به لطف مطالعات استادش هانس لاسن مارتنسن در مورد اکهارت، درکی از ایمان مشابه متفکر مسیحی قرون وسطایی به دست آورد و متفکرانی مبتنی بر دین و متفکران عصر خود ساخت. برای درک جایگاه اندیشه مایستر اکهارت در منظومه فکری کی یرکگور، تبیین درک کی یرکگور از ایمان، که او با استفاده از مضامین دینی آن را تعمیق بخشید، حائز اهمیت است. شور در درک کی یرکگور از ایمان جایگاه بسیار مهمی دارد. به این معنا، متفکر، معاصران خود را افرادی می‌بیند که بیش از حد فکر می‌کنند، اما فاقد اشتیاق هستند. به ویژه، جامعه انسانی که با ذهنی محاسبه گر و دغدغه های عمل گرایانه عمل می کند، هدف انتقاد کی یرکگور است. کی یرکگور به مفهوم شور اهمیت می دهد زیرا در سه مرحله وجودی متفکر یعنی مراحل زیبایی شناختی، اخلاقی و دینی، شور بیانگر آخرین مرحله، اتحاد با خدا و جوهر تجربه عرفانی است. در مرحله اول از این مراحل، مرحله زیبایی شناختی، فرد به دنبال لذت های خود کشیده می شود و هنوز نمی تواند تبدیل به یک فرد شود. در مرحله دوم، مرحله اخلاقی، تفاوت بین خیر و شر مشخص می شود، اما هنوز یک فرد کامل به دست نمی آید. از نظر کی یرکگور، مهمترین مرحله ای که انسان را به خود تبدیل می کند، مرحله دینی است. انسان زمانی می تواند خودش باشد که با خدا متحد شود. به همین دلیل، فلسفه کی یرکگور ارتباط تنگاتنگی با وقف خالصانه و پرشور به خدا دارد. در این زمینه عقل از ایمان خارج می شود زیرا شور و شوق را می کشد. به همین دلیل، کی یرکگور به ماهیت متناقض ایمان توجه کرد، نوعی عارف را به تصویر کشید که درست مانند اکهارت خود را از دنیای دنیوی کنار کشید و با انتقاد از دین نهادینه شده، درکی بسیار ذهنی از دین ایجاد کرد. هدف این پژوهش، آشکار ساختن شباهت های اکهارتی در فلسفه کی یرکگور است که متأثر از نظام فکری مایستر اکهارت است. بدین منظور برداشت مایستر اکهارت از ایمان بیان می شود و سپس برداشت کی یرکگور از ایمان ارائه می شود. در بخش بعدی، وجوه اشتراک در فهم ایمان در فلسفه های هر دو متفکر و دریافت کی یرکگور از اکهارت در این زمینه مورد بحث قرار می گیرد. هدف این پژوهش، بررسی دقیق دیدگاه‌های سورن کیرکگور، یکی از متفکران مهم فلسفه مدرن اولیه، در مورد مسئله رابطه ایمان و عقل است که از منظرهای بسیاری در تاریخ اندیشه مورد بحث قرار گرفته است و بررسی چگونگی تأثیرپذیری دیدگاه‌های وی از متفکر متأخر قرون وسطی، دو متفکر مایستر اکهارت و مقایسه دیدگاه‌های مایستر اکهارت. به همین ترتیب، مایستر اکهارت، متکلم، واعظ و متفکر عرفانی برجسته اواخر قرون وسطی، درک متفاوتی از دیدگاه‌های دینی سنتی عصر خود ایجاد کرد و اندیشه‌های فلسفی خود، به‌ویژه درک ایمان را با تمرکز بر مفهوم انزوا (abgeschiedenheit) پایه‌گذاری کرد. به عقیده اکهارت، رابطه ای که شخص با خدا برقرار می کند بسیار خصوصی و ذهنی است. علاوه بر این، درک او از ایمان مبتنی بر رهایی انسان از عقل (intellectus) و اراده (voluntas) خود را از همه چیز رها می کند. زیرا از نظر اکهارت، انسان تنها زمانی می تواند از طریق یک تجربه عرفانی با خدا متحد شود که خود را از همه چیز منزوی کند. در این چارچوب، می توان این گونه تفسیر کرد که درک اکهارت از ایمان، در چارچوب الهیات مسیحی آن زمان، معتبر و ذهنی است. متفکر به درک مسلط کلاسیک مسیحی زمان خود و دین نهادینه شده اعتراض دارد و ارتباط فرد با خدا را از طریق فیض خداوند به دست می آورد. نکته دیگری که توجه اکهارت را از ایمان جلب می‌کند، مربوط به این باور متفکر است که ذهن نمی‌تواند خدا را بشناسد، یعنی درک متناقضی که او به دلیل دیدگاه فیدیستی ایجاد کرد. به عبارت دیگر، از نظر اکهارت، انسان تنها زمانی می تواند به تجربه یکی شدن با خدا دست یابد که همه چیز را رها کرده و رهایی یابد. پس انسان خداجو نه تنها باید از عقل و امیال خود بلکه از هر چیز زمینی کناره گیری کند. زیرا متفکر مدعی است که انسان با رهایی از همه تعلقات و به لطف خداوند می تواند شبیه خدا شود. می توان گفت که این گونه ارادت ماهیتی عرفانی و به شدت درونی دارد. اکهارت، به عنوان متفکری که الهیات منفی را پذیرفته است، استدلال می کند که نمی توان درباره خدا چیزی گفت. به همین دلیل در پیشگاه خداوند، مرد باید به سادگی سکوت کند. به عقیده اندیشمند، یافتن خدا را فقط برای شناخت خدا باید خواست. زیرا از نظر اکهارت، اگر انسان از خداوند برکت یا خیری را که به انسان عنایت خواهد کرد بخواهد، انسان را از عشق کامل به خدا باز می دارد. به همین دلیل، اکهارت می گوید که هر احساس خوب یا بد، مانند درد، غم، شادی و غیره، برای کسی که واقعاً خدا را دوست دارد، ارزش یکسانی دارد. حدود پانصد سال پس از اکهارت، در قرن نوزدهم، سورن کیرکگارد، متفکر دانمارکی، به لطف مطالعات استادش هانس لاسن مارتنسن در مورد مایستر اکهارت، درکی مشابه با اکهارت از ایمان ایجاد کرد و بر خلاف متفکران زمان خود، فلسفه ای مبتنی بر دین ساخت. هنگام تبیین درک کی یرکگور از ایمان، که او با استفاده از مضامین دینی آن را تعمیق بخشید، برای درک جایگاه اندیشه مایستر اکهارت، درک نظام فلسفی کی یرکگور و تأثیر اندیشه های مایستر اکهارت بر او، موضوع مهمی است. کی یرکگور به مفهوم شور اهمیت می دهد زیرا شور آخرین مرحله از مراحل سه گانه وجودی متفکر یعنی مراحل زیبایی شناختی، اخلاقی و دینی را به ترتیب بیان می کند، پیوند با خدا و جوهر تجربه عرفانی. در مرحله زیبایی شناختی که اولین مرحله از این مراحل است، فرد به دنبال لذت های خود کشیده می شود و هنوز نمی تواند تبدیل به فرد شود. در مرحله دوم، مرحله اخلاقی، خوب و بد را تشخیص می دهد، اما هنوز یک فرد کامل نبوده است. از نظر کی یرکگارد، مهم ترین مرحله ای که انسان را به خود تبدیل می کند، مرحله دینی است; انسان زمانی می تواند خودش شود که با خدا متحد شود. به همین دلیل، فلسفه کی یرکگور ارتباط تنگاتنگی با وقف خالصانه و پرشور به خدا دارد. در این زمینه، ذهن از ایمان خارج می شود زیرا شور و شوق را می کشد. به همین دلیل، کی یرکگور توجه خود را به ماهیت متناقض ایمان جلب کرد و مانند اکهارت، نوعی پرتره عرفانی ترسیم کرد که خود را از امر زمینی کنار می کشد. همچنین، درست مانند اکهارت، او با انتقاد از دین نهادینه شده، درک بسیار ذهنی از دین را توسعه داد. هدف این مطالعه آشکار کردن شباهت‌های اکهارتی با فلسفه کی یرکگور است که بسیار تحت تأثیر مایستر اکهارت بود. بدین منظور، ابتدا به درک مایستر اکهارت از ایمان استناد می شود و سپس درک کی یرکگور از ایمان آشکار می شود. در بخش بعدی، وجه اشتراک در فهم ایمان در فلسفه های هر دو متفکر و دریافت کی یرکگور از اکهارت در این زمینه مورد بحث قرار خواهد گرفت.
Detaylı Başlık Kierkegaard’ın İman Anlayışında Meister Eckhart Düşüncesinin Etkisi
مشاهده در منبع کتابخانه لیتیر کتابخانه لیتیر - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی
کتابخانه لیتیر - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی کتابخانه لیتیر

تأثیر اندیشه مایستر اکهارت بر درک کی یرکگور از ایمان

نویسنده SALUR، Bilge، ÇELEBİ، Fırat
محل انتشار دانشگاه بازدید - دانشگاه بازدید
موضوع ایمان، عرفان، عقل
نوع كتاب
زبان ara,eng,tur
دیجیتال بله
نسخه خطی خیر
کتابخانه کتابخانه لیتیر
شناسه دارایی کتابخانه ISSN: 2757-6949, EISSN: 2757-6949, DOI: 10.14395/hid.1053005
شماره ثبت cdi_doaj_primary_oai_doaj_org_article_2e6f4695e2d54834beb87635e38e42b8
محل کتابخانه دایرکتوری DOAJ از مجلات دسترسی آزاد
یادداشت‌ها هدف این پژوهش بررسی دیدگاه سورن کی یرکگور، یکی از متفکران مهم فلسفه مدرن اولیه، در مورد مسئله رابطه ایمان و عقل است که از منظرهای متعددی در تاریخ اندیشه مورد بحث قرار گرفته است و بررسی این موضوع که آرای او از چه طریقی تحت تأثیر متفکر متاخر قرون وسطی، مایستر اکچارت قرار گرفته است، و نیز مقایسه دیدگاه های دو متفکر در این باره. به این معنا، مایستر اکهارت، متکلم، واعظ و متفکر عرفانی مهم اواخر قرون وسطی، درکی متفاوت از دیدگاه‌های دینی سنتی عصر خود ایجاد کرد و اندیشه‌های فلسفی خود، به‌ویژه درک ایمان، را با تمرکز بر مفهوم تجرید (abgeschiedenheit) استوار کرد. از نظر اکهارت، رابطه انسان با خدا کاملا درونی و ذهنی است. اما درک متفکر از ایمان مبتنی بر رهایی انسان از عقل (intellectus) و اراده (voluntas) و خالی کردن خود از همه چیز با رهایی خود است. زیرا از نظر اکهارت، انسان تنها زمانی می تواند از طریق یک تجربه عرفانی با خدا متحد شود که خود را از همه چیز منزوی کند. بنابراین، می توان این گونه تفسیر کرد که درک اکهارت از ایمان در چارچوب الهیات مسیحی آن دوره منحصر به فرد و ذهنی است. متفکر با درک مسلط از مسیحیت کلاسیک مخالفت کرد و دین زمان خود را نهادینه کرد و از طریق تجربه ای خاص، رابطه شخص با خدا را مورد بحث قرار داد. اکهارت دیدگاهی فیدیستی دارد، با این اعتقاد که عقل می تواند در درک خدا گمراه کننده باشد. به عقیده اکهارت، انسان تنها پس از رها کردن همه چیز و نجات یافتن می تواند اتحاد با خدا را تجربه کند. بنابراین، خداجو باید نه تنها از دلبستگی به ذهن و روح خود، بلکه از هر چیز دنیوی نیز کناره گیری کند. زیرا متفکر مدعی است که انسان با رهایی از همه تعلقات و به لطف خداوند می تواند موجودی شبیه خدا شود. روشن است که این نوع ارادت ماهیتی عرفانی و کاملاً درونی دارد. اکهارت به عنوان متفکری که الهیات منفی را اتخاذ می کند، استدلال می کند که نمی توان در مورد خدا چیزی گفت و بنابراین بیان می کند که انسان ها باید در برابر خدا سکوت کنند. به نظر اندیشمند، خدا یابی را فقط باید برای شناخت خدا جست. زیرا به گفته اکهارت، اگر خداوند به خاطر نعمت هایش یا چیزهای خوبی که به مردم عنایت می کند مورد نظر باشد، این مانع از محبت کامل به خدا می شود. به همین دلیل، اکهارت می گوید برای کسی که واقعاً خدا را دوست دارد، درد، غم، شادی و همه احساسات خوب یا بد مشابه یکسان است. تقریباً پانصد سال پس از مایستر اکهارت، در قرن نوزدهم، فیلسوف سورن کیرکگارد، که در دانمارک به دنیا آمد، به لطف مطالعات استادش هانس لاسن مارتنسن در مورد اکهارت، درکی از ایمان مشابه متفکر مسیحی قرون وسطایی به دست آورد و متفکرانی مبتنی بر دین و متفکران عصر خود ساخت. برای درک جایگاه اندیشه مایستر اکهارت در منظومه فکری کی یرکگور، تبیین درک کی یرکگور از ایمان، که او با استفاده از مضامین دینی آن را تعمیق بخشید، حائز اهمیت است. شور در درک کی یرکگور از ایمان جایگاه بسیار مهمی دارد. به این معنا، متفکر، معاصران خود را افرادی می‌بیند که بیش از حد فکر می‌کنند، اما فاقد اشتیاق هستند. به ویژه، جامعه انسانی که با ذهنی محاسبه گر و دغدغه های عمل گرایانه عمل می کند، هدف انتقاد کی یرکگور است. کی یرکگور به مفهوم شور اهمیت می دهد زیرا در سه مرحله وجودی متفکر یعنی مراحل زیبایی شناختی، اخلاقی و دینی، شور بیانگر آخرین مرحله، اتحاد با خدا و جوهر تجربه عرفانی است. در مرحله اول از این مراحل، مرحله زیبایی شناختی، فرد به دنبال لذت های خود کشیده می شود و هنوز نمی تواند تبدیل به یک فرد شود. در مرحله دوم، مرحله اخلاقی، تفاوت بین خیر و شر مشخص می شود، اما هنوز یک فرد کامل به دست نمی آید. از نظر کی یرکگور، مهمترین مرحله ای که انسان را به خود تبدیل می کند، مرحله دینی است. انسان زمانی می تواند خودش باشد که با خدا متحد شود. به همین دلیل، فلسفه کی یرکگور ارتباط تنگاتنگی با وقف خالصانه و پرشور به خدا دارد. در این زمینه عقل از ایمان خارج می شود زیرا شور و شوق را می کشد. به همین دلیل، کی یرکگور به ماهیت متناقض ایمان توجه کرد، نوعی عارف را به تصویر کشید که درست مانند اکهارت خود را از دنیای دنیوی کنار کشید و با انتقاد از دین نهادینه شده، درکی بسیار ذهنی از دین ایجاد کرد. هدف این پژوهش، آشکار ساختن شباهت های اکهارتی در فلسفه کی یرکگور است که متأثر از نظام فکری مایستر اکهارت است. بدین منظور برداشت مایستر اکهارت از ایمان بیان می شود و سپس برداشت کی یرکگور از ایمان ارائه می شود. در بخش بعدی، وجوه اشتراک در فهم ایمان در فلسفه های هر دو متفکر و دریافت کی یرکگور از اکهارت در این زمینه مورد بحث قرار می گیرد. هدف این پژوهش، بررسی دقیق دیدگاه‌های سورن کیرکگور، یکی از متفکران مهم فلسفه مدرن اولیه، در مورد مسئله رابطه ایمان و عقل است که از منظرهای بسیاری در تاریخ اندیشه مورد بحث قرار گرفته است و بررسی چگونگی تأثیرپذیری دیدگاه‌های وی از متفکر متأخر قرون وسطی، دو متفکر مایستر اکهارت و مقایسه دیدگاه‌های مایستر اکهارت. به همین ترتیب، مایستر اکهارت، متکلم، واعظ و متفکر عرفانی برجسته اواخر قرون وسطی، درک متفاوتی از دیدگاه‌های دینی سنتی عصر خود ایجاد کرد و اندیشه‌های فلسفی خود، به‌ویژه درک ایمان را با تمرکز بر مفهوم انزوا (abgeschiedenheit) پایه‌گذاری کرد. به عقیده اکهارت، رابطه ای که شخص با خدا برقرار می کند بسیار خصوصی و ذهنی است. علاوه بر این، درک او از ایمان مبتنی بر رهایی انسان از عقل (intellectus) و اراده (voluntas) خود را از همه چیز رها می کند. زیرا از نظر اکهارت، انسان تنها زمانی می تواند از طریق یک تجربه عرفانی با خدا متحد شود که خود را از همه چیز منزوی کند. در این چارچوب، می توان این گونه تفسیر کرد که درک اکهارت از ایمان، در چارچوب الهیات مسیحی آن زمان، معتبر و ذهنی است. متفکر به درک مسلط کلاسیک مسیحی زمان خود و دین نهادینه شده اعتراض دارد و ارتباط فرد با خدا را از طریق فیض خداوند به دست می آورد. نکته دیگری که توجه اکهارت را از ایمان جلب می‌کند، مربوط به این باور متفکر است که ذهن نمی‌تواند خدا را بشناسد، یعنی درک متناقضی که او به دلیل دیدگاه فیدیستی ایجاد کرد. به عبارت دیگر، از نظر اکهارت، انسان تنها زمانی می تواند به تجربه یکی شدن با خدا دست یابد که همه چیز را رها کرده و رهایی یابد. پس انسان خداجو نه تنها باید از عقل و امیال خود بلکه از هر چیز زمینی کناره گیری کند. زیرا متفکر مدعی است که انسان با رهایی از همه تعلقات و به لطف خداوند می تواند شبیه خدا شود. می توان گفت که این گونه ارادت ماهیتی عرفانی و به شدت درونی دارد. اکهارت، به عنوان متفکری که الهیات منفی را پذیرفته است، استدلال می کند که نمی توان درباره خدا چیزی گفت. به همین دلیل در پیشگاه خداوند، مرد باید به سادگی سکوت کند. به عقیده اندیشمند، یافتن خدا را فقط برای شناخت خدا باید خواست. زیرا از نظر اکهارت، اگر انسان از خداوند برکت یا خیری را که به انسان عنایت خواهد کرد بخواهد، انسان را از عشق کامل به خدا باز می دارد. به همین دلیل، اکهارت می گوید که هر احساس خوب یا بد، مانند درد، غم، شادی و غیره، برای کسی که واقعاً خدا را دوست دارد، ارزش یکسانی دارد. حدود پانصد سال پس از اکهارت، در قرن نوزدهم، سورن کیرکگارد، متفکر دانمارکی، به لطف مطالعات استادش هانس لاسن مارتنسن در مورد مایستر اکهارت، درکی مشابه با اکهارت از ایمان ایجاد کرد و بر خلاف متفکران زمان خود، فلسفه ای مبتنی بر دین ساخت. هنگام تبیین درک کی یرکگور از ایمان، که او با استفاده از مضامین دینی آن را تعمیق بخشید، برای درک جایگاه اندیشه مایستر اکهارت، درک نظام فلسفی کی یرکگور و تأثیر اندیشه های مایستر اکهارت بر او، موضوع مهمی است. کی یرکگور به مفهوم شور اهمیت می دهد زیرا شور آخرین مرحله از مراحل سه گانه وجودی متفکر یعنی مراحل زیبایی شناختی، اخلاقی و دینی را به ترتیب بیان می کند، پیوند با خدا و جوهر تجربه عرفانی. در مرحله زیبایی شناختی که اولین مرحله از این مراحل است، فرد به دنبال لذت های خود کشیده می شود و هنوز نمی تواند تبدیل به فرد شود. در مرحله دوم، مرحله اخلاقی، خوب و بد را تشخیص می دهد، اما هنوز یک فرد کامل نبوده است. از نظر کی یرکگارد، مهم ترین مرحله ای که انسان را به خود تبدیل می کند، مرحله دینی است; انسان زمانی می تواند خودش شود که با خدا متحد شود. به همین دلیل، فلسفه کی یرکگور ارتباط تنگاتنگی با وقف خالصانه و پرشور به خدا دارد. در این زمینه، ذهن از ایمان خارج می شود زیرا شور و شوق را می کشد. به همین دلیل، کی یرکگور توجه خود را به ماهیت متناقض ایمان جلب کرد و مانند اکهارت، نوعی پرتره عرفانی ترسیم کرد که خود را از امر زمینی کنار می کشد. همچنین، درست مانند اکهارت، او با انتقاد از دین نهادینه شده، درک بسیار ذهنی از دین را توسعه داد. هدف این مطالعه آشکار کردن شباهت‌های اکهارتی با فلسفه کی یرکگور است که بسیار تحت تأثیر مایستر اکهارت بود. بدین منظور، ابتدا به درک مایستر اکهارت از ایمان استناد می شود و سپس درک کی یرکگور از ایمان آشکار می شود. در بخش بعدی، وجه اشتراک در فهم ایمان در فلسفه های هر دو متفکر و دریافت کی یرکگور از اکهارت در این زمینه مورد بحث قرار خواهد گرفت.
Detaylı Başlık Kierkegaard’ın İman Anlayışında Meister Eckhart Düşüncesinin Etkisi
کتابخانه لیتیر - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی
کتابخانه لیتیر شما در حال هدایت مجدد هستید...

لطفاً صبر کنید