بیعت به عنوان عنصر فشار سیاسی در اندیشه سیاسی اسلامی - مصداق ابوحنیفه
| عنوان | بیعت به عنوان عنصر فشار سیاسی در اندیشه سیاسی اسلامی - مصداق ابوحنیفه |
|---|---|
| نویسنده | شابان اردیچ |
| محل انتشار | دانشگاه بازدید - دانشگاه بازدید |
| موضوع | بیعت، دین و جامعه شناسی |
| نوع | كتاب |
| زبان | ara,tur |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | کتابخانه لیتیر |
| شناسه دارایی کتابخانه | EISSN: 2757-6949, DOI: 10.14395/hid.874137 |
| شماره ثبت | cdi_doaj_primary_oai_doaj_org_article_d1d0524159e5491e93b06abd09b4e83a |
| محل کتابخانه | دایرکتوری DOAJ از مجلات دسترسی آزاد |
| یادداشتها | در اندیشه سیاسی اسلامی، بیعت، قراردادی را بین حاکم و حاکم تعریف می کند. ارزیابی هستیشناختی این مفهوم عموماً منوط به درک رابطه اخلاقی است که اسلام بین دین و جهان برقرار میکند. سپس در بستر تحولات مهم اجتماعی، تحولات اندیشه اسلامی به ویژه در زمینه های دینی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باید مورد توجه قرار گیرد. در زمان حیات ابوحنیفه، بیعت به میزان قابل توجهی از معنای بنیادین خود فاصله گرفت و به مکانیزمی سیاسی تبدیل شد که مواضع سیاسی نخبگان حاکم را تقویت کرد. بحث های درون فرقه ها مجموعه وسیعی از معانی برای این مفهوم در ادبیات ایجاد کرده است. از این رو، مانند کل ساختار نهادی اسلام، بیعت به عنوان یک عمل سیاسی و عنصر فشار، باید با یک فرآیند عقلانی سازی عظیم مواجه می شد. مطالعه از این فرض آغاز شد که ابوحنیفه می خواست بیعت را از نظر کنترل سیاست، ابتکار مدنی و مخالفت نهادینه کند. این پژوهش بر این موضوع متمرکز بود که ابوحنیفه کدام جهانهای مذهبی- نمادین و شرایط اجتماعی بیعت را به یک بنای مقدس تبدیل کرده است. این مقاله با تمرکز بر موضوع بیعت به عنوان عنصر فشار سیاسی در ابوحنیفه، مولفه های اساسی معنایی را که ابوحنیفه به مفهوم بیعت نسبت می دهد، آشکار می کند. از این رو، از نظر روش شناختی، موضوع به عنوان یک مطالعه موردی واحد در چارچوب آثار و ادبیات مبتنی بر ابوحنیفه مورد بحث قرار گرفته است. در پژوهش سعی شد رویکرد ابوحنیفه به بیعت بر حسب جامعهشناسی پدیدارشناختی معرفت در ماهیت اصلی آن درک شود. وقتی به طرح ابوحنیفه در مورد بیعت به عنوان عنصر فشار سیاسی نگاه می کنیم، به خوبی می توان دریافت که نگاه نظری او به این موضوع، قرآن، سنت، سیره صحابه و شرایط جامعه شناختی زمان خود تأثیرات تعیین کننده ای داشته است. اول از همه، ابوحنیفه راهبرد جهان سازی و حفظ جهان خود را در دو صفحه مجزا، هرچند مرتبط با یکدیگر، در سلسله مراتب هستی مبتنی بر توحید بنا کرد. به همین دلیل، تمایزات مقوله ای ابوحنیفه مانند دین- شریعت، ایمان-اعمال برای ارزیابی معنایی که او برای رابطه دین و سیاست قائل است بسیار مهم است. به گفته وی، دین اصولی جهانی است که فراتر از شرایط صرفاً انسانی، باید اخلاقاً و آگاهانه به آن پایبند بود و در این زمینه، حامل ارزش هایی برای تنظیم حوزه های فردی و اجتماعی است. سیاست بهعنوان یک پیامد اجتماعی، ساختی است مرتبط با جهان انسانی که در آن مسئولیتها بر اساس جهان کلان مرتب شدهاند. به عبارت دیگر، سیاست یک تعبیر دینی از جامعه است. البته از نظر معرفتی یکی از عناصر اصلی که ابوحنیفه بر بیعت تکیه می کند، منابع اساسی دین است. به خصوص اینجا او; او قرآن، پیامبر را به عنوان یک رهبر دینی و سیاسی در برابر قرآن، و موضع صحابه در برابر این انباشتگی را از نظر نتیجه گیری خود داده مهمی می پذیرفت. سرانجام، شرایط مذهبی، اجتماعی و سیاسی دورانی که ابوحنیفه در آن زندگی می کرد، عامل دیگری شد که توشه معنایی بیعت را در ابوحنیفه تعیین کرد. خصوصاً در این مقطع، محیط زندگی و اجتماعی شدن خود ابوحنیفه از اهمیت خاصی برخوردار بود. در واقع، او به دلیل هویت قومی خانواده اش در برابر سیاست بنیانگذار عرب با حاشیه سازی اجتماعی مواجه شد. علاوه بر این، با یک گروه معرفتی واجد شرایط و بزرگ ارتباط فکری داشت و حرفه ای بسیار سودآور را دنبال می کرد. علاوه بر این همه پیشینه هستیشناختی و معرفتشناختی، رویکرد زندگی او ساختاری بسیار منحصربهفرد در رابطه ابوحنیفه با قدرتهای سیاسی ایجاد کرده است. در نگرش سیاسی ابوحنیفه در باب بیعت، عدالت، اجماع اجتماعی (مشاوره) و تقوا در انتخاب خلیفه طرح خاصی ایجاد کرد. با این حال، اگر بیعت ابوحنیفه با اولین خلیفه عباسی ابوالعباس را که امیدوار بود پس از فروپاشی سلطنت امویان به قوانین جهانی پایبند باشد را کنار بگذاریم، تقریباً تمام زندگی او در بحرانی به این معنا سپری شد. دولت هایی که دوران سخت سیاسی را سپری می کردند می خواستند از مرجعیت دینی او بهره مند شوند. با این حال، ابوحنیفه با قاطعیت پیشنهادهای آنها را رد کرد و هدایایی را که ارائه کردند به منظور مخالفت با قدرت های سیاسی که معتقد بود برخلاف ارزش های بنیانگذار عمل می کنند، رد کرد. در واقع، او به عنوان یک روش فشار سیاسی، علیه دولتهایی که از نظر او ناعادلانه میدید، تبلیغ میکرد، از مخالفان حمایت مالی میکرد، فعالیتهای لابی انجام میداد و در فعالیتهای بایکوت و افترا شرکت میکرد. از این رو، ابوحنیفه نسبت به الگوهای انقلابی و ایستا در اندیشه سیاسی اسلامی در موضوع بیعت، نگرشی عقلانی و پویا از خود نشان داد. |
| Detaylı Başlık | İslam Siyaset Düşüncesinde Siyasal Baskı Unsuru Olarak Biat -Ebû Hanîfe Örneği |