تحلیل مقایسه ای رابطه بین بانکداری مشارکتی و بانکداری سنتی و رشد اقتصادی: مثال Türkiye
| عنوان | تحلیل مقایسه ای رابطه بین بانکداری مشارکتی و بانکداری سنتی و رشد اقتصادی: مثال Türkiye |
|---|---|
| نویسنده | بالکی، علی |
| محل انتشار | دانشگاه آفیون کوکاتپه - دانشگاه آفیون کوکاتپه |
| موضوع | توسعه اقتصادی، مخارج، عمومی |
| نوع | كتاب |
| زبان | ara,eng |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | کتابخانه لیتیر |
| شناسه دارایی کتابخانه | ISSN: 2757-8399, EISSN: 2757-8399, DOI: 10.52637/kiid.1353457 |
| شماره ثبت | cdi_doaj_primary_oai_doaj_org_article_aa00ec2b692f4da4b17c2c3243efaf26 |
| محل کتابخانه | دایرکتوری DOAJ از مجلات دسترسی آزاد |
| یادداشتها | بخش مالی که واسطه تبادل وجوه در اقتصادها است، در رشد و توسعه اقتصادها بسیار مهم است. هر چه بخش مالی یک کشور توسعه یافته تر باشد، در برابر شوک های احتمالی در اقتصاد مقاومت بیشتری دارد. بانکداری مشارکتی در بیست سال گذشته کمک زیادی به توسعه و تعمیق بخش بانکداری کرده است. از این منظر، موضوع تحقیق بررسی تأثیر هر دو بانک سنتی و بانک های مشارکتی بر رشد اقتصادی است. از آنجایی که این پژوهش با هدف مقایسه تأثیرات بخش بانکداری سنتی و بخش بانکداری مشارکتی بر رشد اقتصادی انجام شده است، موضوع در چارچوب دو مدل مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. برخلاف سایر مطالعات، هزینه های عمومی به عنوان متغیرهای مستقل در مدل های ایجاد شده به منظور مشاهده اثرات بخش دولتی گنجانده شده است. از این نظر، این مطالعه با سایر مطالعات موجود در ادبیات تفاوت دارد. داده های فصلی به دست آمده از بانک مرکزی جمهوری ترکیه و وزارت خزانه داری و دارایی دوره 2006-2022 را پوشش می دهد. در هر دو مدل از متغیر تولید ناخالص داخلی به عنوان متغیر وابسته استفاده شد. از آنجایی که اولین مدل ایجاد شده بر تأثیرات بخش بانکداری مشارکت بر اقتصاد تمرکز دارد، وجوه جمعآوریشده و تأمین مالی تأمینشده توسط بانکهای مشارکت بهعنوان متغیرهای مستقل مورد استفاده قرار گرفت. در مدل دوم، از آنجایی که اثرات بخش مالی سنتی بر اقتصاد اندازهگیری خواهد شد، سپردههای جمعآوریشده و وامهای ارائه شده توسط بانکهای سنتی بهعنوان متغیرهای مستقل مورد استفاده قرار میگیرند. تمامی متغیرهای موجود در مدل ها با حذف اثرات تغییرات قیمت واقعی شده اند. علاوه بر این، تمامی متغیرها به صورت لگاریتمی در تحلیلها گنجانده شدند و برای اثرات فصلی تنظیم شدند. متغیرهای ساختگی با در نظر گرفتن شکست های معنی دار در متغیر وابسته به مدل ها اضافه شدند. هنگامی که آمار توصیفی متغیرهای موجود در مدلها بررسی میشود، مشاهده میشود که مقادیر میانگین و میانه همه متغیرها کاملاً نزدیک بوده و با توزیع نرمال مطابقت دارد. میتوان گفت که گرفتن لگاریتم طبیعی همه متغیرها و در نتیجه برشهای پرت بر این نتیجه مؤثر بوده است. همچنین تمامی متغیرها دارای شیب مثبت بوده و بیشترین نوسان مربوط به متغیرهای تولید ناخالص داخلی و مخارج عمومی است. از آنجایی که متغیرهای حاوی اثرات روند تصادفی ممکن است باعث رگرسیون کاذب شوند، هر دو آزمون ریشه واحد شکست سنتی و ساختاری برای متغیرها اعمال شد. آزمون ریشه واحد سنتی، که شکست های ساختاری را در نظر نمی گیرد، نتایج متناقضی را برای متغیر وابسته، تولید ناخالص داخلی ارائه می دهد. با توجه به نتایج آزمون ریشه واحد با شکست های ساختاری، متغیر مخارج عمومی که متغیر مشترک در هر دو مدل است، در سطح ثابت است. به همین ترتیب، در حالی که وجوه جمع آوری شده توسط بانک های مشارکتی و سنتی در سطح ثابت هستند، سایر متغیرها در ابتدا تفاوت دارند. با توجه به آزمون ریشه واحد با شکست های ساختاری، متغیرها در سطوح مختلف ثابت هستند. تحت این شرایط، روش آزمون کرانههای ARDL که پیشبینیهای مؤثری را ارائه میدهد، ترجیح داده شد. با توجه به نتایج تحلیلی که در اولین مدل ایجاد شده برای اندازهگیری اثرات بخش بانکی مشارکت بر رشد اقتصادی ایجاد شده است، همه متغیرهای مدل در بلندمدت با هم حرکت میکنند و یک رابطه همانباشتگی مشخص شده است. در حالی که تأثیر تأمین مالی توسط بانک های مشارکت و مخارج عمومی بر تولید ناخالص داخلی مثبت است، تأثیر وجوه جمع آوری شده توسط بانک های مشارکت منفی است. این نتیجه نشان میدهد که تأمین مالی ارائه شده توسط بانکهای مشارکتی با تأثیرگذاری مثبت بر فعالیتهای اقتصادی بهطور مؤثر مورد استفاده قرار میگیرد. با این حال، بانک های مشارکت نمی توانند از وجوهی که جمع آوری می کنند به طور موثر استفاده کنند. در مدل دوم که برای تجزیه و تحلیل اثرات بانک های سنتی بر رشد اقتصادی ایجاد شده است، متغیرها در بلندمدت با هم حرکت می کنند و یک رابطه هم انباشتگی پدیدار می شود. در حالی که تأثیر وام های ارائه شده توسط بانک های سنتی و هزینه های عمومی بر تولید ناخالص داخلی مثبت است، تأثیر سپرده های جمع آوری شده منفی است. این نتایج نشان میدهد که وامهای بانکی به گونهای است که بر اقتصاد تأثیر مثبت میگذارد. بانکهای سنتی مانند بانکهای مشارکتی نمیتوانند از سپردههایی که جمعآوری میکنند به گونهای استفاده کنند که بر فعالیتهای اقتصادی تأثیر مثبت بگذارد. علاوه بر این، از آنجایی که ضریب نشاندهنده تأثیر وجوه ارائه شده توسط بانکهای مشارکت بر تولید ناخالص داخلی در مدل اول بیشتر از ضریب وامهای سنتی بانکی است، نتیجه گرفته شده است که بانکهای مشارکتی در تأمین مالی مؤثرتر از بانکهای سنتی هستند. در هر دو مدل، رابطه مثبتی بین هزینههای عمومی و رشد اقتصادی مشاهده شد. این نتیجه از فرضیه کینزی پشتیبانی می کند. بخش مالی، که واسطه مبادله وجوه در اقتصادها است، در رشد و توسعه اقتصادها حیاتی است. هر چه بخش مالی یک کشور توسعه یافته تر باشد، مقاومت آن در برابر شوک های اقتصادی احتمالی بیشتر می شود. بانکداری مشارکتی کمک قابل توجهی به توسعه و تعمیق بخش بانکداری در دو دهه اخیر داشته است. از این منظر، موضوع پژوهش بررسی تأثیرات هر دو بانک سنتی و مشارکتی بر رشد اقتصادی است. این پژوهش در چارچوب دو مدل مختلف به بررسی این موضوع میپردازد تا تأثیرات بخش بانکداری سنتی و بانک مشارکتی بر رشد اقتصادی را مقایسه کند. در مدل های ایجاد شده، بر خلاف سایر مطالعات، هزینه های عمومی به عنوان یک متغیر مستقل برای مشاهده اثرات بخش عمومی گنجانده شده است. از این نظر، این مطالعه با سایر مطالعات موجود در ادبیات تفاوت دارد. داده های فصلی بانک مرکزی جمهوری ترکیه و وزارت خزانه داری و دارایی سال های 2006-2022 را پوشش می دهد. در هر دو مدل، متغیر وابسته تولید ناخالص داخلی است. از آنجایی که مدل اول بر اثرات بانکداری مشارکتی بر اقتصاد تمرکز دارد، از وجوه جمعآوریشده توسط بانکهای مشارکتی و تامین مالی آنها به عنوان متغیرهای مستقل استفاده میکند. مدل دوم از سپردهها و وامهای جمعآوریشده توسط بانکهای سنتی به عنوان متغیرهای مستقل استفاده میکند، زیرا اثرات بخش مالی سنتی را بر اقتصاد اندازهگیری میکند. تمام متغیرهای مدل ها با حذف اثرات تغییرات قیمت واقعی شده اند. علاوه بر این، تمامی متغیرها به صورت لگاریتمی در تجزیه و تحلیل قرار گرفتند و به صورت فصلی تعدیل شدند. متغیرهای ساختگی با در نظر گرفتن شکست های معنی دار در متغیرهای وابسته به مدل ها اضافه شدند. با توجه به نتایج آزمون آمار توصیفی، مقادیر میانگین و میانه تمامی متغیرها نزدیک و مطابق با توزیع نرمال است. در نظر گرفتن لگاریتم طبیعی همه متغیرها و در نتیجه ثبت مقادیر پرت بر این نتیجه تأثیر می گذارد. علاوه بر این، تمامی متغیرها دارای شیب مثبت هستند و بیشترین نوسان مربوط به متغیرهای تولید ناخالص داخلی و هزینههای عمومی است. از آنجایی که اثرات روند تصادفی متغیرها ممکن است باعث رگرسیون کاذب شود، هر دو آزمون ریشه واحد شکست سنتی و ساختاری برای متغیرها اعمال شد. آزمون ریشه واحد سنتی، که شکست های ساختاری را در نظر نمی گیرد، نتایج متناقضی را برای متغیر وابسته، تولید ناخالص داخلی ارائه می دهد. با توجه به نتایج آزمون ریشه واحد شکست ساختاری، متغیر مخارج عمومی، یک متغیر معمولی در هر دو مدل، در سطح ثابت است. به طور مشابه، وجوه جمع آوری شده توسط بانک های مشارکت و سپرده در سطح ثابت هستند، در حالی که سایر متغیرها در ابتدا تفاوت دارند. بر اساس آزمون ریشه واحد شکست ساختاری، متغیرها در سطوح مختلف ثابت هستند. تحت این شرایط، روش آزمون کرانه های ARDL ترجیح داده شد که تخمین های کارآمدی را ارائه می دهد. با توجه به نتایج تحلیل انجام شده در اولین مدل ایجاد شده برای سنجش اثرات بانکداری مشارکتی بر رشد اقتصادی، تمامی متغیرهای مدل در بلندمدت با هم عمل میکنند و یک رابطه هم انباشتگی وجود دارد. در حالی که تأثیر تأمین مالی تأمین شده توسط بانک های مشارکت و هزینه های عمومی بر تولید ناخالص داخلی مثبت است، تأثیر وجوه جمع آوری شده توسط بانک های مشارکت منفی است. این نتیجه نشان میدهد که تأمین مالی ارائه شده توسط بانکهای مشارکت با تأثیرگذاری مثبت بر فعالیتهای اقتصادی بهطور مؤثر مورد استفاده قرار میگیرد. با این حال، بانک های مشارکت نمی توانند به طور موثر از وجوهی که جمع آوری می کنند استفاده کنند. در مدل دوم که برای تحلیل اثرات بانک های سنتی بر رشد اقتصادی ایجاد شد، متغیرها در بلندمدت با هم حرکت می کنند و یک رابطه هم انباشتگی پدید می آید. در حالی که تأثیر وام های اعطایی توسط بانک های سنتی و مخارج عمومی بر تولید ناخالص داخلی مثبت است، تأثیر سپرده های جمع آوری شده منفی است. این نتایج نشان میدهد که از وامهای بانکی به نحوی استفاده میشود که تأثیر مثبتی بر اقتصاد خواهد داشت. همانند بانک های مشارکتی، بانک های سنتی نمی توانند از سپرده هایی که جمع آوری می کنند به گونه ای استفاده کنند که بر فعالیت های اقتصادی تأثیر مثبت بگذارد. علاوه بر این، از آنجایی که ضریب نشاندهنده تأثیر وجوه ارائه شده توسط بانکهای مشارکت بر تولید ناخالص داخلی در مدل اول بیشتر از ضریب وامهای سنتی بانکی است، بانکهای مشارکت در تامین مالی کارآمدتر از بانکهای سنتی هستند. بین مخارج عمومی و رشد اقتصادی در هر دو مدل رابطه مثبت وجود دارد. این نتیجه از فرضیه کینزی پشتیبانی می کند. |
| Detaylı Başlık | Katılım Bankacılığı ve Geleneksel Bankacılık ile Ekonomik Büyüme İlişkisinin Karşılaştırmalı Analizi: Türkiye Örneği |