تخصیص جامع القرآن با حبر وحید در شیعه امامیه - ویژه اصولیک

عنوان تخصیص جامع القرآن با حبر وحید در شیعه امامیه - ویژه اصولیک
نویسنده ÜNÜGÜR TEKİN، پیمان
محل انتشار دانشگاه بازدید - دانشگاه بازدید
موضوع مجله الهیات هیتی، 12-2022، ج21 (2)، ص1127-1160
نوع كتاب
زبان ara,eng
دیجیتال بله
نسخه خطی خیر
کتابخانه: کتابخانه لیتیر
شناسه دارایی کتابخانه ISSN: 2757-6949, EISSN: 2757-6949, DOI: 10.14395/hid.1162640
شماره ثبت cdi_doaj_primary_oai_doaj_org_article_e591dc83776c4ac8944d5f104200712d
محل کتابخانه فهرست DOAJ از مجلات دسترسی آزاد (WRLC)
یادداشت‌ها تخصیص کل قرآن از طریق اخبار واحد موضوعی است که تقریباً در تمامی آثار روشی با عنوانی جداگانه مطرح شده و محل اختلاف فرقه هاست. در حالی که برخی از مذاهب و مذاهب به دلیل ماهیت گمانه‌زنی خبر وحید این امر را مجاز نمی‌دانند، اکثریتی که خبر واحد را در مقوله ضرورت می‌دانند، این امر را ضروری می‌دانند. در حالی که در کتب روش شناختی اهل سنت و در مطالعات معاصر در این زمینه، دیدگاه های متفاوتی در مورد توزیع کل قرآن از طریق حبر وحید مطرح شده است، مشخص شده است که نظرات علمای شیعه امامیه - جز استثنائات - در آن گنجانده نشده است. این وضعیت مانع از مطرح شدن موضوع به صورت کل نگر می شود. به منظور کمک به رفع این نقص، در این پژوهش رویکرد شیعه امامیه به موضوع به طور خاص در اصول گرایی مورد بحث قرار گرفته است. در آثار اصولی که توسط نویسندگان متعلق به امامیه نوشته شده است، دیدگاه‌های شیعه و سنی در این زمینه گنجانده شده است، اما تحلیل دقیقی از دیدگاه‌های مختلف اصولگرایی و عوامل آشکارکننده آن انجام نشده است. از این رو، در عین حال که این موضوع به طور خاص در اصول گرایی مطرح می شد، هدف آن بود که دیدگاه های مختلف اصولیان شیعه در مورد تخصیص کل قرآن شناسایی شود، آنها به تفصیل ارائه شوند و مشخص شود که این دیدگاه ها در چه زمانی، کجا و با چه انگیزه هایی پدید آمده اند. در رویکرد اصولگرایی که در قرن چهارم هجری قمری پدیدار شد، به مسائل رویه ای، هر از چند گاهی تغییرات پارادایم به وجود آمد. در نتیجه مشخص شد که سه دیدگاه متفاوت در موضوع تخصیص خبر وحید پدید آمد و موضوع پیرامون این دیدگاه ها بررسی شد. سه نظر مورد بحث عبارتند از: به صورت مخالفت مطلق با تخصیص، جواز تخصیص و پذیرش تخصیص در چارچوب علم اجمالی است. اولین آنها متعلق به اصولیان بغداد است که به شدت به سلسله اهل الری نزدیک بودند و تحت حکومت آل بویه شیعه زندگی می کردند. دیدگاه دوم مربوط به علمای اوسولی (مکتب حله) است که در دوره ایلخانی پس از دو قرن رکود در حله فعالیت داشتند. آخرین دیدگاه متعلق به اصولی متأخر است که پس از مدتی تقریباً دو قرن که رویکرد اخباری بر اندیشه امامیه حاکم شد، بار دیگر در اندیشه شیعی غالب شد، اما تحت تأثیر رویکرد اخباری، خصلت مصالحه‌جویانه به خود گرفت. این دیدگاه ها در طول دوره ظهور و آثار تأثیرگذارترین علمای مکتب مورد بحث قرار می گیرند. عالم مخالف مکتب بغداد که آرای او به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است، ابو کافر طوسی (متوفی 460/1067) است. به غیر از اطوسی، به دو تن از علمای بزرگ دیگر مکتب، اباعبدالله (شیخ) المفید (متوفی 413/1022) و ابوالکاسم (شریف) المرتضی (متوفی 436/1044) نیز اشاره شده است. در میان کسانی که تخصیص را مجاز دانستند، اولین محققی که در آثار روش شناختی خود به تفصیل آن را تحت یک عنوان بحث کرد، ابن المطهار حلی (متوفی 726/1325) بود. در حالی که دیدگاه دوم در چارچوب آثار رویه‌ای او مطرح می‌شود، تأثیر سیره اهل حدیث/شافعی از جمله عواملی که این دیدگاه را آشکار می‌کند، مورد تأکید قرار می‌گیرد و رویکرد ابن مطهر در مقایسه با میدی، عالم برجسته اهل سنت آن دوره ارائه می‌شود. آخرین دیدگاه به موازات غلبه یک نظر کلی در مورد صحت اکثر روایات حدیثی در تفکر رویه ای پدیدار می شود. در این زمینه، رویکرد مرتضی انصاری (متوفی 1281/1864) به عنوان عالمی که بیشترین نقش را در افزایش ارزش اطلاعاتی روایات موجود در آثار حدیثی تا سطح علم اجماع داشت، محور قرار گرفت و تأملات پذیرش علم بر موضوع اجماع سعی شد. سه دیدگاه متفاوتی که در درون اصولگرایی پدیدار شد دیدگاه مکتب بغداد در مورد تخصیص با دیدگاه کسانی که مطلقاً مخالف تخصیص هستند، از جمله آنهایی که در آثار فقهی کلاسیک اهل سنت ذکر شده اند، منطبق است. با این حال، هویت آنها به وضوح در آثار رویه ای ذکر نشده است. در این تحقیق تاکید شد که اصولگرایان اهل سنت با این دیدگاه‌ها، اصولگرایان بغداد را منظور می‌کردند و این که هیچ اشاره‌ای به آنها نکرده‌اند، با رویکردهای سیاسی و فرقه‌ای همراه است. بعلاوه، گمان می رود که اصول بغدادی از این نظر متأثر از این بوده است که عمل را در مقوله مباح، نه وجوب، با خبر وحدت ارزیابی کرده اند. ظهور دیدگاه دوم که امکان تخصیص را فراهم می‌کند، به عنوان یکی از شاخص‌های تغییر پارادایم در اندیشه امامیه از سلسله اهل‌رعیت به سیره اهل حدیث ارزیابی شده است. بر این اساس، از زمان مکتب حله، اصولیان که به فهم رویه در خط اهل حدیث بسیار نزدیک شده‌اند، دیدگاه وجوب عمل را از طریق وحدت علم اتخاذ کردند و در نتیجه راه تخصیص قرآن با آن باز شد. رویکرد اخباری که حدود دو قرن تفکر رویه ای را مختل کرد، به عنوان عامل اصلی در شکل گیری دیدگاه سوم که تخصیص قرآن از طریق خبرالوحید را در مقوله واجب و نه مباح می داند، مطرح شد. حجیت خبرالواحد در بیان معنای عام آیات قرآن، تقریباً در همه کتاب‌های اوصول موضوعی رایج و بحث‌انگیز در میان مکاتب اسلامی بوده است. در حالی که برخی از مذاهب/ مکاتب، حجیت این گونه گزارش ها را به دلیل محتمل بودنشان نمی پذیرند، اکثر علما که عمل به آن را واجب می دانند، حجیت آن را تایید می کنند. گرچه در کتب اصولی علمای اهل سنت و نیز آثار معاصر، دیدگاه‌های گوناگونی درباره‌ی تقصیص ام القرآن وارد شده است، اما به استثنای چند مورد، دیدگاه‌های علمای امامیه نادیده گرفته شده است. این امر مانعی برای تحلیل همه جانبه موضوع ایجاد می کند. پژوهش حاضر به منظور غلبه بر این مانع، رویکرد شیعه امامیه به موضوع را با تمرکز ویژه بر دیدگاه‌های مکتب اصولی بررسی می‌کند. از سوی دیگر، اصول تألیف علمای امامیه در تحلیل موضوع، هم به دیدگاه شیعه و هم به سنی اشاره می‌کند، اما نه تحلیل مفصلی از آرای مختلف در سنت اصولی ارائه می‌کند و نه عواملی را که موجب این اختلافات می‌شوند. بنابراین پژوهش حاضر به تحلیل کامل دیدگاه علمای اصولی شیعه درباره تقصیص ام القرآن از طریق خبرالواحد می پردازد و همچنین بررسی می کند که این دیدگاه ها در چه زمانی، کجا و در چه شرایطی شکل گرفته است. رویکرد اولیّه به موضوعات اوصولی. در این مقاله ادعا می‌شود که در نتیجه این تغییر پارادایم‌ها، سه دیدگاه متفاوت در تفکر اصولی درباره تقصیص با خبرالواحد پدید آمده است. سه دیدگاه عمده اصولی در این مورد وجود دارد، یعنی رد تصریح به طور کلی از طریق خبرالواحد، تأیید آن در زمینه جواز یا تأیید آن در زمینه علم الجمالی و وجب. دیدگاه اول متعلق به علمای اصولی بغدادی است که در زمان شیعیان آل بویه می زیسته اند و دیدگاه های آنان شباهت های زیادی با دیدگاه های اهل الرای دارد. نظر دوم مورد تایید علمای اصولی با محوریت حله است که در دوره ایلخانی پس از دویست سال رکود فعال شدند. نظر سوم متعلق به علمای اصولی متأخر است که پس از حدود دو قرن غلبه اخباری در اندیشه امامیه، بار دیگر بر سنت شیعه مسلط شدند. این پژوهش با استناد به آثار علمای برجسته دوره های شکل گیری مربوطه به دیدگاه های مورد بحث می پردازد. نماينده ديدگاه اول كه در اين مقاله به تفصيل ديدگاه او مورد تحليل قرار گرفته، ابوجعفر طوسي (متوفي 460/1067) است. در این مقاله همچنین به دیدگاه دو تن از علمای برجسته دیگر، یعنی ابوعبدالله مفید (متوفی 413/1022) و ابوالقاسم مرتضی (متوفی 436/1044) اشاره شده است. محقق اوصولی که استفاده از خبرالواحد را در تخشص تایید کرد و اولین محققی بود که در سنت خود این موضوع را با عنوانی مستقل در آثارش توضیح داد، ابن مطهر حلی (متوفی 726/1325) بود. از این رو، دیدگاه دوم عمدتاً با توجه به آثار وی و نیز تأثیر مکتب اهل حدیث به عنوان عاملی در شکل‌گیری این دیدگاه مطرح می‌شود و رویکرد ابن مطهر در کنار رویکرد یکی از دانشمندان برجسته اهل سنت آن دوره، یعنی «آمدی» به صورت تطبیقی ​​ارائه می‌شود. دیدگاه سوم به موازات ظهور یک اعتقاد کلی در مورد اعتبار اکثر گزارش های حدیثی پدیدار شد. بر این اساس، رویکرد علمای اصولی مرتضی انصاری (متوفی 1281/1864م.) به دلیل تأثیرگذارترین دانشمند اصولی در ارتقای ارزش معرفتی حدیث، از ذنّی به مرتبه اشراف المجموعه و علم الامر گزارش می کند. علم الجمالی در مورد تخشص بررسی شده است. به نظر می رسد دیدگاه های مکتب بغداد در مورد تخشص با نظر دانشمندانی که در آثار کلاسیک اصول الفقه به عنوان اکیداً رد تقصیص ذکر شده اند، همپوشانی دارد. اما هویت این علما در این آثار به وضوح بیان نشده است. در این مقاله، دلیل عدم اشاره صریح به علمای اصولی بغداد، ممکن است ناشی از رقابت سیاسی و مذهبی باشد. من همچنین استدلال می کنم که علمای اصولی بغداد به دلیل رویکردشان به خبر که در آن عمل با خبرالواحد در زمره جواز و نه وجب به حساب می آید، این نوع تخشص را رد می کنند. ظهور دیدگاه دوم (تصویب تقصیص در چارچوب جواز) در پژوهش حاضر ناشی از تغییر پارادایم در سیره امامیه از اندیشه اهل رای به اندیشه اهل حدیث است. علمای اوصولی همراه با آن تغییر پارادایم در مکتب حله، عمل با خبرالواحد را در مقوله وجب می پذیرند و در نهایت راه را برای تقصیص با خبرالواحد باز می کند.
Detaylı Başlık İmâmiyye Şîası'nda Umûmu’l-Kur’an’ın Haber-i Vâhidle Tahsîsi -Usûlîlik Özelinde
مشاهده در منبع کتابخانه لیتیر کتابخانه لیتیر - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی
کتابخانه لیتیر - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی کتابخانه لیتیر

تخصیص جامع القرآن با حبر وحید در شیعه امامیه - ویژه اصولیک

نویسنده ÜNÜGÜR TEKİN، پیمان
محل انتشار دانشگاه بازدید - دانشگاه بازدید
موضوع مجله الهیات هیتی، 12-2022، ج21 (2)، ص1127-1160
نوع كتاب
زبان ara,eng
دیجیتال بله
نسخه خطی خیر
کتابخانه کتابخانه لیتیر
شناسه دارایی کتابخانه ISSN: 2757-6949, EISSN: 2757-6949, DOI: 10.14395/hid.1162640
شماره ثبت cdi_doaj_primary_oai_doaj_org_article_e591dc83776c4ac8944d5f104200712d
محل کتابخانه فهرست DOAJ از مجلات دسترسی آزاد (WRLC)
یادداشت‌ها تخصیص کل قرآن از طریق اخبار واحد موضوعی است که تقریباً در تمامی آثار روشی با عنوانی جداگانه مطرح شده و محل اختلاف فرقه هاست. در حالی که برخی از مذاهب و مذاهب به دلیل ماهیت گمانه‌زنی خبر وحید این امر را مجاز نمی‌دانند، اکثریتی که خبر واحد را در مقوله ضرورت می‌دانند، این امر را ضروری می‌دانند. در حالی که در کتب روش شناختی اهل سنت و در مطالعات معاصر در این زمینه، دیدگاه های متفاوتی در مورد توزیع کل قرآن از طریق حبر وحید مطرح شده است، مشخص شده است که نظرات علمای شیعه امامیه - جز استثنائات - در آن گنجانده نشده است. این وضعیت مانع از مطرح شدن موضوع به صورت کل نگر می شود. به منظور کمک به رفع این نقص، در این پژوهش رویکرد شیعه امامیه به موضوع به طور خاص در اصول گرایی مورد بحث قرار گرفته است. در آثار اصولی که توسط نویسندگان متعلق به امامیه نوشته شده است، دیدگاه‌های شیعه و سنی در این زمینه گنجانده شده است، اما تحلیل دقیقی از دیدگاه‌های مختلف اصولگرایی و عوامل آشکارکننده آن انجام نشده است. از این رو، در عین حال که این موضوع به طور خاص در اصول گرایی مطرح می شد، هدف آن بود که دیدگاه های مختلف اصولیان شیعه در مورد تخصیص کل قرآن شناسایی شود، آنها به تفصیل ارائه شوند و مشخص شود که این دیدگاه ها در چه زمانی، کجا و با چه انگیزه هایی پدید آمده اند. در رویکرد اصولگرایی که در قرن چهارم هجری قمری پدیدار شد، به مسائل رویه ای، هر از چند گاهی تغییرات پارادایم به وجود آمد. در نتیجه مشخص شد که سه دیدگاه متفاوت در موضوع تخصیص خبر وحید پدید آمد و موضوع پیرامون این دیدگاه ها بررسی شد. سه نظر مورد بحث عبارتند از: به صورت مخالفت مطلق با تخصیص، جواز تخصیص و پذیرش تخصیص در چارچوب علم اجمالی است. اولین آنها متعلق به اصولیان بغداد است که به شدت به سلسله اهل الری نزدیک بودند و تحت حکومت آل بویه شیعه زندگی می کردند. دیدگاه دوم مربوط به علمای اوسولی (مکتب حله) است که در دوره ایلخانی پس از دو قرن رکود در حله فعالیت داشتند. آخرین دیدگاه متعلق به اصولی متأخر است که پس از مدتی تقریباً دو قرن که رویکرد اخباری بر اندیشه امامیه حاکم شد، بار دیگر در اندیشه شیعی غالب شد، اما تحت تأثیر رویکرد اخباری، خصلت مصالحه‌جویانه به خود گرفت. این دیدگاه ها در طول دوره ظهور و آثار تأثیرگذارترین علمای مکتب مورد بحث قرار می گیرند. عالم مخالف مکتب بغداد که آرای او به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است، ابو کافر طوسی (متوفی 460/1067) است. به غیر از اطوسی، به دو تن از علمای بزرگ دیگر مکتب، اباعبدالله (شیخ) المفید (متوفی 413/1022) و ابوالکاسم (شریف) المرتضی (متوفی 436/1044) نیز اشاره شده است. در میان کسانی که تخصیص را مجاز دانستند، اولین محققی که در آثار روش شناختی خود به تفصیل آن را تحت یک عنوان بحث کرد، ابن المطهار حلی (متوفی 726/1325) بود. در حالی که دیدگاه دوم در چارچوب آثار رویه‌ای او مطرح می‌شود، تأثیر سیره اهل حدیث/شافعی از جمله عواملی که این دیدگاه را آشکار می‌کند، مورد تأکید قرار می‌گیرد و رویکرد ابن مطهر در مقایسه با میدی، عالم برجسته اهل سنت آن دوره ارائه می‌شود. آخرین دیدگاه به موازات غلبه یک نظر کلی در مورد صحت اکثر روایات حدیثی در تفکر رویه ای پدیدار می شود. در این زمینه، رویکرد مرتضی انصاری (متوفی 1281/1864) به عنوان عالمی که بیشترین نقش را در افزایش ارزش اطلاعاتی روایات موجود در آثار حدیثی تا سطح علم اجماع داشت، محور قرار گرفت و تأملات پذیرش علم بر موضوع اجماع سعی شد. سه دیدگاه متفاوتی که در درون اصولگرایی پدیدار شد دیدگاه مکتب بغداد در مورد تخصیص با دیدگاه کسانی که مطلقاً مخالف تخصیص هستند، از جمله آنهایی که در آثار فقهی کلاسیک اهل سنت ذکر شده اند، منطبق است. با این حال، هویت آنها به وضوح در آثار رویه ای ذکر نشده است. در این تحقیق تاکید شد که اصولگرایان اهل سنت با این دیدگاه‌ها، اصولگرایان بغداد را منظور می‌کردند و این که هیچ اشاره‌ای به آنها نکرده‌اند، با رویکردهای سیاسی و فرقه‌ای همراه است. بعلاوه، گمان می رود که اصول بغدادی از این نظر متأثر از این بوده است که عمل را در مقوله مباح، نه وجوب، با خبر وحدت ارزیابی کرده اند. ظهور دیدگاه دوم که امکان تخصیص را فراهم می‌کند، به عنوان یکی از شاخص‌های تغییر پارادایم در اندیشه امامیه از سلسله اهل‌رعیت به سیره اهل حدیث ارزیابی شده است. بر این اساس، از زمان مکتب حله، اصولیان که به فهم رویه در خط اهل حدیث بسیار نزدیک شده‌اند، دیدگاه وجوب عمل را از طریق وحدت علم اتخاذ کردند و در نتیجه راه تخصیص قرآن با آن باز شد. رویکرد اخباری که حدود دو قرن تفکر رویه ای را مختل کرد، به عنوان عامل اصلی در شکل گیری دیدگاه سوم که تخصیص قرآن از طریق خبرالوحید را در مقوله واجب و نه مباح می داند، مطرح شد. حجیت خبرالواحد در بیان معنای عام آیات قرآن، تقریباً در همه کتاب‌های اوصول موضوعی رایج و بحث‌انگیز در میان مکاتب اسلامی بوده است. در حالی که برخی از مذاهب/ مکاتب، حجیت این گونه گزارش ها را به دلیل محتمل بودنشان نمی پذیرند، اکثر علما که عمل به آن را واجب می دانند، حجیت آن را تایید می کنند. گرچه در کتب اصولی علمای اهل سنت و نیز آثار معاصر، دیدگاه‌های گوناگونی درباره‌ی تقصیص ام القرآن وارد شده است، اما به استثنای چند مورد، دیدگاه‌های علمای امامیه نادیده گرفته شده است. این امر مانعی برای تحلیل همه جانبه موضوع ایجاد می کند. پژوهش حاضر به منظور غلبه بر این مانع، رویکرد شیعه امامیه به موضوع را با تمرکز ویژه بر دیدگاه‌های مکتب اصولی بررسی می‌کند. از سوی دیگر، اصول تألیف علمای امامیه در تحلیل موضوع، هم به دیدگاه شیعه و هم به سنی اشاره می‌کند، اما نه تحلیل مفصلی از آرای مختلف در سنت اصولی ارائه می‌کند و نه عواملی را که موجب این اختلافات می‌شوند. بنابراین پژوهش حاضر به تحلیل کامل دیدگاه علمای اصولی شیعه درباره تقصیص ام القرآن از طریق خبرالواحد می پردازد و همچنین بررسی می کند که این دیدگاه ها در چه زمانی، کجا و در چه شرایطی شکل گرفته است. رویکرد اولیّه به موضوعات اوصولی. در این مقاله ادعا می‌شود که در نتیجه این تغییر پارادایم‌ها، سه دیدگاه متفاوت در تفکر اصولی درباره تقصیص با خبرالواحد پدید آمده است. سه دیدگاه عمده اصولی در این مورد وجود دارد، یعنی رد تصریح به طور کلی از طریق خبرالواحد، تأیید آن در زمینه جواز یا تأیید آن در زمینه علم الجمالی و وجب. دیدگاه اول متعلق به علمای اصولی بغدادی است که در زمان شیعیان آل بویه می زیسته اند و دیدگاه های آنان شباهت های زیادی با دیدگاه های اهل الرای دارد. نظر دوم مورد تایید علمای اصولی با محوریت حله است که در دوره ایلخانی پس از دویست سال رکود فعال شدند. نظر سوم متعلق به علمای اصولی متأخر است که پس از حدود دو قرن غلبه اخباری در اندیشه امامیه، بار دیگر بر سنت شیعه مسلط شدند. این پژوهش با استناد به آثار علمای برجسته دوره های شکل گیری مربوطه به دیدگاه های مورد بحث می پردازد. نماينده ديدگاه اول كه در اين مقاله به تفصيل ديدگاه او مورد تحليل قرار گرفته، ابوجعفر طوسي (متوفي 460/1067) است. در این مقاله همچنین به دیدگاه دو تن از علمای برجسته دیگر، یعنی ابوعبدالله مفید (متوفی 413/1022) و ابوالقاسم مرتضی (متوفی 436/1044) اشاره شده است. محقق اوصولی که استفاده از خبرالواحد را در تخشص تایید کرد و اولین محققی بود که در سنت خود این موضوع را با عنوانی مستقل در آثارش توضیح داد، ابن مطهر حلی (متوفی 726/1325) بود. از این رو، دیدگاه دوم عمدتاً با توجه به آثار وی و نیز تأثیر مکتب اهل حدیث به عنوان عاملی در شکل‌گیری این دیدگاه مطرح می‌شود و رویکرد ابن مطهر در کنار رویکرد یکی از دانشمندان برجسته اهل سنت آن دوره، یعنی «آمدی» به صورت تطبیقی ​​ارائه می‌شود. دیدگاه سوم به موازات ظهور یک اعتقاد کلی در مورد اعتبار اکثر گزارش های حدیثی پدیدار شد. بر این اساس، رویکرد علمای اصولی مرتضی انصاری (متوفی 1281/1864م.) به دلیل تأثیرگذارترین دانشمند اصولی در ارتقای ارزش معرفتی حدیث، از ذنّی به مرتبه اشراف المجموعه و علم الامر گزارش می کند. علم الجمالی در مورد تخشص بررسی شده است. به نظر می رسد دیدگاه های مکتب بغداد در مورد تخشص با نظر دانشمندانی که در آثار کلاسیک اصول الفقه به عنوان اکیداً رد تقصیص ذکر شده اند، همپوشانی دارد. اما هویت این علما در این آثار به وضوح بیان نشده است. در این مقاله، دلیل عدم اشاره صریح به علمای اصولی بغداد، ممکن است ناشی از رقابت سیاسی و مذهبی باشد. من همچنین استدلال می کنم که علمای اصولی بغداد به دلیل رویکردشان به خبر که در آن عمل با خبرالواحد در زمره جواز و نه وجب به حساب می آید، این نوع تخشص را رد می کنند. ظهور دیدگاه دوم (تصویب تقصیص در چارچوب جواز) در پژوهش حاضر ناشی از تغییر پارادایم در سیره امامیه از اندیشه اهل رای به اندیشه اهل حدیث است. علمای اوصولی همراه با آن تغییر پارادایم در مکتب حله، عمل با خبرالواحد را در مقوله وجب می پذیرند و در نهایت راه را برای تقصیص با خبرالواحد باز می کند.
Detaylı Başlık İmâmiyye Şîası'nda Umûmu’l-Kur’an’ın Haber-i Vâhidle Tahsîsi -Usûlîlik Özelinde
کتابخانه لیتیر - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی
کتابخانه لیتیر شما در حال هدایت مجدد هستید...

لطفاً صبر کنید