امکان ادامه بحث های دین-علم در عصر از دست دادن یقین: نگاهی به روابط دین و علم از نگاه توماس اس. کوهن

عنوان امکان ادامه بحث های دین-علم در عصر از دست دادن یقین: نگاهی به روابط دین و علم از نگاه توماس اس. کوهن
نویسنده ای آر، حسن
محل انتشار دانشگاه بازدید - دانشگاه بازدید
موضوع مجله الهیات هیتی، 06-2023، ش22 (1)، ص423-454
نوع كتاب
زبان ara,eng
دیجیتال بله
نسخه خطی خیر
کتابخانه: کتابخانه لیتیر
شناسه دارایی کتابخانه ISSN: 2757-6949, EISSN: 2757-6949, DOI: 10.14395/hid.1232580
شماره ثبت cdi_doaj_primary_oai_doaj_org_article_96d27678a3b04597844f2616f80d1f91
محل کتابخانه Open Access Resources_DOAJ
یادداشت‌ها این پژوهش بر آن است تا آشکار سازد که تمامی بحث‌های دین و علم که دین و علم را به صورت تطبیقی ​​بررسی می‌کنند، آن‌ها را به‌عنوان جایگزینی برای یکدیگر مطرح می‌کنند و دو طرف را به گونه‌ای نشان می‌دهند که گویی در حال رقابت هستند، اساساً داستانی هستند. این بحث که به‌عنوان بازتابی در برابر گفتمان‌های تولید شده درباره روابط دین و علم در قرون وسطی پس از انقلاب علمی و تفکر مدرن در غرب مطرح شد، در جهان اسلام نیز به اشکال مختلف صورت گرفت. اما مشاهده می‌کنیم که تقریباً همه گفتمان‌هایی که به این شکل تولید می‌شوند، به گونه‌ای تحقق می‌یابند که مرجعیت علم را می‌پذیرند و با تأیید آن از هر جهت علم را متمرکز می‌کنند. به عبارت دیگر، در بحث دین و علم که پس از دوره های یاد شده صورت گرفت، علم همواره به عنوان حوزه ای مشروع که مورد بحث نبود، تعریف می شد و گفتمان دینی مجبور بود مطابق داده های علمی آن دوره عمل کند. در این نوع رویکرد، علم به مقامی ارتقا می یابد که در همه موارد حقیقت مطلق را بیان می کند و دین مجبور به تبعیت از این نهاد که مصداق حقیقت است، می شود. با این حال، برخی تغییرات در دنیای علم در قرن اخیر در واقع نشان می دهد که علم حقیقت کاملی را به ما ارائه نمی دهد، داده های علمی بر اساس سودمندی دوره ای پذیرفته می شوند و این پذیرش ها تحت تأثیر برخی عوامل فردی و اجتماعی است. به عبارت دیگر، علم واقعیت عینی را به ما ارائه نمی دهد، بلکه شکل عملی را که واقعیت در ذهن ما درک می شود، به ما ارائه می دهد. تأثیرگذارترین نظریه ای که آشکار می کند علم کامل نیست و عینیت و قطعیت مطلق ندارد، نظریه پارادایم ها توماس اس کوهن است. کوهن با این نظریه، بی اعتباری ادعاهای خطاناپذیری و تغییرناپذیری مطرح شده بر ادعاهای علمی را بدون کم‌ارزش و بدون فرورفتن در ذهنیت‌گرایی شدید نشان داد و به موازات تزلزل ایده اعتماد نامحدود به عقل در فلسفه، مبانی دیدگاه جدیدی از علم را پایه‌ریزی کرد. برخی تحولات دیگر در دنیای علم به ما نشان می دهد که داده های علمی در معرض تغییر دائمی هستند. بنابراین، یکسان دانستن علم، که حوزه‌ای گفتمانی است که در معرض تأثیر شرایط ادواری و شخصی و در نتیجه وابسته به تغییر است، با دین از نظر ادعاهای جهانی دین، رویکردی مشکل‌ساز خواهد بود. برای غلبه بر مشکل مورد بحث باید مرزهای دین و علم را به خوبی ترسیم کرد و نقاطی را که این دو حوزه می توانند در کنار هم قرار گیرند به وضوح بیان شود. در نتیجه این تلاش، فهمیده می شود که دین و علم در واقع دو حوزه متفاوت هستند که هدفشان ارائه جایگزینی برای یکدیگر نیست. به عبارت دیگر، داده های علمی تحت هیچ شرایطی نباید با داده های دینی مورد بحث قرار گیرد. این وضعیت از منظر نظری و روش شناختی امکان پذیر به نظر نمی رسد. مثلاً شروع مناظره بین دین و علم با کنار هم قرار دادن نظریه تکامل که یک ادعای علمی است با خلق روایات ادیان و یا اعلام یکی از این دو ادعا درست و دیگری نادرست، به معنای درگیر شدن علم است که هدفش تبیین علمی این پدیده است و دینی که هدفش تبیین ارزش و معنای یک زندگی تخیلی و تخیلی است. یا پشتوانه گرفتن از علم تاریخ با کنار هم قرار دادن روایتی از تاریخ انبیا با ادعاهای علم تاریخ یا به این نتیجه رسیدن که بین آنها ناسازگاری وجود دارد، دو ادعای دور از هم را وادار به جمع شدن می کند. متون دینی مبنای بررسی صحت ادعاهای علمی در مورد شکل گیری بشریت نیستند. یا روایات مربوط به انسان های نخستین در متون دینی را نباید تز یا ضد یک ادعای علمی دانست. در این تحقیق بر آنیم تا بر اساس دیدگاه توماس اس کوهن در مورد اینکه ادعاهای علمی تا چه حد می توانند حقیقت مطلق را بازنمایی کنند، ارائه دین و علم که اهداف متفاوتی دارند در رقابت به عنوان جایگزین برای یکدیگر، با ماهیت هر دو حوزه همخوانی ندارد، یعنی بحث ها یا تنش هایی که ادعا می شود بین دین و علم تجربه شده است، در واقع تخیلی هستند که واقعیت ندارند. این پژوهش بر آن است تا آشکار سازد که تمامی بحث های دین-علم که به صورت تطبیقی ​​به دین و علم می پردازد، آنها را جایگزین یکدیگر می کند و دو طرف را به گونه ای در حال رقابت نشان می دهد، اساساً تخیلی است. این بحث که به‌عنوان بازتابی در برابر گفتمان‌های تولید شده درباره روابط دین و علم در قرون وسطی پس از انقلاب علمی و تفکر مدرن در غرب مطرح شد، در جهان اسلام به شکل‌های متفاوتی صورت گرفت. اما مشاهده می‌کنیم که تقریباً همه گفتمان‌هایی که از این طریق تولید می‌شوند، به گونه‌ای اتفاق می‌افتند که مرجعیت علم را می‌پذیرند و با تأیید همه جوانب، علم را محور می‌گیرند. به عبارت دیگر، در بحث دین و علم که پس از دوره های مذکور صورت گرفت، علم همواره به عنوان حوزه ای مشروع و غیرقابل بحث تعریف شده است و گفتمان دینی ناگزیر به عمل بر اساس داده های علمی آن دوره بوده است. در چنین رویکردی، علم به مقامی ارتقا می یابد که در هر موقعیتی حقیقت مطلق را بیان می کند و دین ناگزیر از تبعیت از این نهاد نمونه حقیقت است. اما برخی تغییرات دنیای علم در قرن اخیر نشان می‌دهد که علم در واقع حقیقت کامل را در اختیار ما قرار نمی‌دهد، داده‌های علمی بر اساس سودمندی دوره‌ای پذیرفته می‌شوند و این پذیرش‌ها نیز تحت تأثیر برخی عوامل فردی و اجتماعی است. یعنی علم واقعیت عینی را به ما ارائه نمی دهد، بلکه شکل عملی را ارائه می دهد که واقعیت در ذهن ما درک می شود. تأثیرگذارترین نظریه ای که آشکار می کند علم کامل نیست و عینیت و قطعیت مطلق ندارد، نظریه پارادایم ها توماس اس کوهن است. کوهن با این نظریه، بطلان ادعای خطاناپذیری و تغییرناپذیری تحمیل شده بر آنها را، بدون کم‌ارزش کردن ادعاهای علمی و بدون فرورفتن در ذهنیت‌گرایی سفت و سخت، آشکار کرد و به موازات متزلزل شدن ایده اعتماد نامحدود به عقل در فلسفه، پایه‌های دیدگاه جدیدی را نسبت به علم گذاشت. برخی تحولات دیگر در دنیای علم نیز به ما نشان می دهد که داده های علمی همیشه در معرض تغییر هستند. بنابراین، معادل دانستن علم با دین، که حوزه‌ای گفتمانی است که در معرض تأثیر شرایط ادواری و شخصی و در نتیجه وابسته به تغییر است، از نظر ادعاهای جهانی دین رویکردی مشکل‌ساز خواهد بود. برای غلبه بر این مشکل باید مرزهای دین و علم را به خوبی ترسیم کرد و نقطه ای که این دو حوزه می توانند با هم جمع شوند به وضوح آشکار شود. در نتیجه این تلاش، فهمیده می شود که دین و علم دو حوزه متفاوت هستند که هدفشان ارائه جایگزینی برای یکدیگر نیست. به عبارت دیگر هرگز نباید یک داده علمی را با داده های دین مورد بحث قرار داد. این وضعیت از منظر نظری و روش شناختی امکان پذیر به نظر نمی رسد. مثلاً با تلفیق نظریه تکامل که یک ادعای علمی است با روایات ادیان از آفرینش، بحثی بین دین و علم به راه انداخته و یا یکی از این دو ادعا را درست و دیگری را نادرست اعلام کنند. این بدان معناست که دینی که هدفش بیانیه ای در مورد موضوع است، در کشمکشی تخیلی قرار می گیرد. یا با کنار هم قرار دادن روایتی از تاریخ انبیا با ادعای علم تاریخ، پشتوانه گرفتن از علم تاریخ و یا نتیجه گیری اینکه بین آنها ناسازگاری وجود دارد، تحمیل دو ادعای دور در کنار هم است. متون دینی بر این اساس نیستند که صحت ادعاهای علمی در مورد شکل گیری بشریت بررسی شود. یا روایات مربوط به انسان اول در متون دینی را نباید تز یا ضد یک ادعای علمی دانست. در این تحقیق، بر اساس دیدگاه توماس اس. کوهن در مورد اینکه تا چه حد ادعاهای علمی می توانند حقیقت مطلق را بازنمایی کنند، استدلال می کنیم که این واقعیت که دین و علم، که اهداف متفاوتی دارند، در رقابت به عنوان جایگزینی برای یکدیگر ارائه می شوند، در واقع با ماهیت هر دو حوزه، یعنی بین دین و علم سازگاری ندارد. هدف ما توجیه این است که بحث‌ها یا تنش‌های ادعا شده در واقع تخیلی هستند که واقعیت ندارند.
Detaylı Başlık Kesinliğin Kaybolduğu Çağda Din-Bilim Tartışmalarını Sürdürmenin İmkânı: Din-Bilim İlişkilerine Thomas S. Kuhn Gözüyle Bakmak
مشاهده در منبع کتابخانه لیتیر کتابخانه لیتیر - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی
کتابخانه لیتیر - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی کتابخانه لیتیر

امکان ادامه بحث های دین-علم در عصر از دست دادن یقین: نگاهی به روابط دین و علم از نگاه توماس اس. کوهن

نویسنده ای آر، حسن
محل انتشار دانشگاه بازدید - دانشگاه بازدید
موضوع مجله الهیات هیتی، 06-2023، ش22 (1)، ص423-454
نوع كتاب
زبان ara,eng
دیجیتال بله
نسخه خطی خیر
کتابخانه کتابخانه لیتیر
شناسه دارایی کتابخانه ISSN: 2757-6949, EISSN: 2757-6949, DOI: 10.14395/hid.1232580
شماره ثبت cdi_doaj_primary_oai_doaj_org_article_96d27678a3b04597844f2616f80d1f91
محل کتابخانه Open Access Resources_DOAJ
یادداشت‌ها این پژوهش بر آن است تا آشکار سازد که تمامی بحث‌های دین و علم که دین و علم را به صورت تطبیقی ​​بررسی می‌کنند، آن‌ها را به‌عنوان جایگزینی برای یکدیگر مطرح می‌کنند و دو طرف را به گونه‌ای نشان می‌دهند که گویی در حال رقابت هستند، اساساً داستانی هستند. این بحث که به‌عنوان بازتابی در برابر گفتمان‌های تولید شده درباره روابط دین و علم در قرون وسطی پس از انقلاب علمی و تفکر مدرن در غرب مطرح شد، در جهان اسلام نیز به اشکال مختلف صورت گرفت. اما مشاهده می‌کنیم که تقریباً همه گفتمان‌هایی که به این شکل تولید می‌شوند، به گونه‌ای تحقق می‌یابند که مرجعیت علم را می‌پذیرند و با تأیید آن از هر جهت علم را متمرکز می‌کنند. به عبارت دیگر، در بحث دین و علم که پس از دوره های یاد شده صورت گرفت، علم همواره به عنوان حوزه ای مشروع که مورد بحث نبود، تعریف می شد و گفتمان دینی مجبور بود مطابق داده های علمی آن دوره عمل کند. در این نوع رویکرد، علم به مقامی ارتقا می یابد که در همه موارد حقیقت مطلق را بیان می کند و دین مجبور به تبعیت از این نهاد که مصداق حقیقت است، می شود. با این حال، برخی تغییرات در دنیای علم در قرن اخیر در واقع نشان می دهد که علم حقیقت کاملی را به ما ارائه نمی دهد، داده های علمی بر اساس سودمندی دوره ای پذیرفته می شوند و این پذیرش ها تحت تأثیر برخی عوامل فردی و اجتماعی است. به عبارت دیگر، علم واقعیت عینی را به ما ارائه نمی دهد، بلکه شکل عملی را که واقعیت در ذهن ما درک می شود، به ما ارائه می دهد. تأثیرگذارترین نظریه ای که آشکار می کند علم کامل نیست و عینیت و قطعیت مطلق ندارد، نظریه پارادایم ها توماس اس کوهن است. کوهن با این نظریه، بی اعتباری ادعاهای خطاناپذیری و تغییرناپذیری مطرح شده بر ادعاهای علمی را بدون کم‌ارزش و بدون فرورفتن در ذهنیت‌گرایی شدید نشان داد و به موازات تزلزل ایده اعتماد نامحدود به عقل در فلسفه، مبانی دیدگاه جدیدی از علم را پایه‌ریزی کرد. برخی تحولات دیگر در دنیای علم به ما نشان می دهد که داده های علمی در معرض تغییر دائمی هستند. بنابراین، یکسان دانستن علم، که حوزه‌ای گفتمانی است که در معرض تأثیر شرایط ادواری و شخصی و در نتیجه وابسته به تغییر است، با دین از نظر ادعاهای جهانی دین، رویکردی مشکل‌ساز خواهد بود. برای غلبه بر مشکل مورد بحث باید مرزهای دین و علم را به خوبی ترسیم کرد و نقاطی را که این دو حوزه می توانند در کنار هم قرار گیرند به وضوح بیان شود. در نتیجه این تلاش، فهمیده می شود که دین و علم در واقع دو حوزه متفاوت هستند که هدفشان ارائه جایگزینی برای یکدیگر نیست. به عبارت دیگر، داده های علمی تحت هیچ شرایطی نباید با داده های دینی مورد بحث قرار گیرد. این وضعیت از منظر نظری و روش شناختی امکان پذیر به نظر نمی رسد. مثلاً شروع مناظره بین دین و علم با کنار هم قرار دادن نظریه تکامل که یک ادعای علمی است با خلق روایات ادیان و یا اعلام یکی از این دو ادعا درست و دیگری نادرست، به معنای درگیر شدن علم است که هدفش تبیین علمی این پدیده است و دینی که هدفش تبیین ارزش و معنای یک زندگی تخیلی و تخیلی است. یا پشتوانه گرفتن از علم تاریخ با کنار هم قرار دادن روایتی از تاریخ انبیا با ادعاهای علم تاریخ یا به این نتیجه رسیدن که بین آنها ناسازگاری وجود دارد، دو ادعای دور از هم را وادار به جمع شدن می کند. متون دینی مبنای بررسی صحت ادعاهای علمی در مورد شکل گیری بشریت نیستند. یا روایات مربوط به انسان های نخستین در متون دینی را نباید تز یا ضد یک ادعای علمی دانست. در این تحقیق بر آنیم تا بر اساس دیدگاه توماس اس کوهن در مورد اینکه ادعاهای علمی تا چه حد می توانند حقیقت مطلق را بازنمایی کنند، ارائه دین و علم که اهداف متفاوتی دارند در رقابت به عنوان جایگزین برای یکدیگر، با ماهیت هر دو حوزه همخوانی ندارد، یعنی بحث ها یا تنش هایی که ادعا می شود بین دین و علم تجربه شده است، در واقع تخیلی هستند که واقعیت ندارند. این پژوهش بر آن است تا آشکار سازد که تمامی بحث های دین-علم که به صورت تطبیقی ​​به دین و علم می پردازد، آنها را جایگزین یکدیگر می کند و دو طرف را به گونه ای در حال رقابت نشان می دهد، اساساً تخیلی است. این بحث که به‌عنوان بازتابی در برابر گفتمان‌های تولید شده درباره روابط دین و علم در قرون وسطی پس از انقلاب علمی و تفکر مدرن در غرب مطرح شد، در جهان اسلام به شکل‌های متفاوتی صورت گرفت. اما مشاهده می‌کنیم که تقریباً همه گفتمان‌هایی که از این طریق تولید می‌شوند، به گونه‌ای اتفاق می‌افتند که مرجعیت علم را می‌پذیرند و با تأیید همه جوانب، علم را محور می‌گیرند. به عبارت دیگر، در بحث دین و علم که پس از دوره های مذکور صورت گرفت، علم همواره به عنوان حوزه ای مشروع و غیرقابل بحث تعریف شده است و گفتمان دینی ناگزیر به عمل بر اساس داده های علمی آن دوره بوده است. در چنین رویکردی، علم به مقامی ارتقا می یابد که در هر موقعیتی حقیقت مطلق را بیان می کند و دین ناگزیر از تبعیت از این نهاد نمونه حقیقت است. اما برخی تغییرات دنیای علم در قرن اخیر نشان می‌دهد که علم در واقع حقیقت کامل را در اختیار ما قرار نمی‌دهد، داده‌های علمی بر اساس سودمندی دوره‌ای پذیرفته می‌شوند و این پذیرش‌ها نیز تحت تأثیر برخی عوامل فردی و اجتماعی است. یعنی علم واقعیت عینی را به ما ارائه نمی دهد، بلکه شکل عملی را ارائه می دهد که واقعیت در ذهن ما درک می شود. تأثیرگذارترین نظریه ای که آشکار می کند علم کامل نیست و عینیت و قطعیت مطلق ندارد، نظریه پارادایم ها توماس اس کوهن است. کوهن با این نظریه، بطلان ادعای خطاناپذیری و تغییرناپذیری تحمیل شده بر آنها را، بدون کم‌ارزش کردن ادعاهای علمی و بدون فرورفتن در ذهنیت‌گرایی سفت و سخت، آشکار کرد و به موازات متزلزل شدن ایده اعتماد نامحدود به عقل در فلسفه، پایه‌های دیدگاه جدیدی را نسبت به علم گذاشت. برخی تحولات دیگر در دنیای علم نیز به ما نشان می دهد که داده های علمی همیشه در معرض تغییر هستند. بنابراین، معادل دانستن علم با دین، که حوزه‌ای گفتمانی است که در معرض تأثیر شرایط ادواری و شخصی و در نتیجه وابسته به تغییر است، از نظر ادعاهای جهانی دین رویکردی مشکل‌ساز خواهد بود. برای غلبه بر این مشکل باید مرزهای دین و علم را به خوبی ترسیم کرد و نقطه ای که این دو حوزه می توانند با هم جمع شوند به وضوح آشکار شود. در نتیجه این تلاش، فهمیده می شود که دین و علم دو حوزه متفاوت هستند که هدفشان ارائه جایگزینی برای یکدیگر نیست. به عبارت دیگر هرگز نباید یک داده علمی را با داده های دین مورد بحث قرار داد. این وضعیت از منظر نظری و روش شناختی امکان پذیر به نظر نمی رسد. مثلاً با تلفیق نظریه تکامل که یک ادعای علمی است با روایات ادیان از آفرینش، بحثی بین دین و علم به راه انداخته و یا یکی از این دو ادعا را درست و دیگری را نادرست اعلام کنند. این بدان معناست که دینی که هدفش بیانیه ای در مورد موضوع است، در کشمکشی تخیلی قرار می گیرد. یا با کنار هم قرار دادن روایتی از تاریخ انبیا با ادعای علم تاریخ، پشتوانه گرفتن از علم تاریخ و یا نتیجه گیری اینکه بین آنها ناسازگاری وجود دارد، تحمیل دو ادعای دور در کنار هم است. متون دینی بر این اساس نیستند که صحت ادعاهای علمی در مورد شکل گیری بشریت بررسی شود. یا روایات مربوط به انسان اول در متون دینی را نباید تز یا ضد یک ادعای علمی دانست. در این تحقیق، بر اساس دیدگاه توماس اس. کوهن در مورد اینکه تا چه حد ادعاهای علمی می توانند حقیقت مطلق را بازنمایی کنند، استدلال می کنیم که این واقعیت که دین و علم، که اهداف متفاوتی دارند، در رقابت به عنوان جایگزینی برای یکدیگر ارائه می شوند، در واقع با ماهیت هر دو حوزه، یعنی بین دین و علم سازگاری ندارد. هدف ما توجیه این است که بحث‌ها یا تنش‌های ادعا شده در واقع تخیلی هستند که واقعیت ندارند.
Detaylı Başlık Kesinliğin Kaybolduğu Çağda Din-Bilim Tartışmalarını Sürdürmenin İmkânı: Din-Bilim İlişkilerine Thomas S. Kuhn Gözüyle Bakmak
کتابخانه لیتیر - موتور جستجوی نسخه های خطی عثمانی
کتابخانه لیتیر شما در حال هدایت مجدد هستید...

لطفاً صبر کنید