مشروطیت ژاپن در قرن نوزدهم: روح سنت در مجسمه دولت مدرن
| عنوان | مشروطیت ژاپن در قرن نوزدهم: روح سنت در مجسمه دولت مدرن |
|---|---|
| نویسنده | نوذر خلیل طهماسبی، احمد نقیب زاده |
| موضوع | تمدن، مدرن |
| نوع | كتاب |
| زبان | فارسی |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | کتابخانه سلطنتی دانمارک |
| شناسه دارایی کتابخانه | ISSN: 2476-2806, EISSN: 2476-6828, DOI: 10.22054/tssq.2023.62397.1132 |
| شماره ثبت | cdi_doaj_primary_oai_doaj_org_article_548633ba39d2402db27c335baa88b4df |
| محل کتابخانه | دایرکتوری DOAJ از مجلات دسترسی آزاد |
| یادداشتها | مقدمه تحلیل گذار کشورها از حکمرانی سنتی به مدرنیزاسیون در مطالعات سیاسی، تاریخی و جامعه شناختی بسیار مهم است. قرن نوزدهم یک دوره محوری برای کشورهای شرقی بود زیرا آنها با این گذار دست و پنجه نرم می کردند. کشورهایی مانند ژاپن، هند، ایران و امپراتوری عثمانی قرنی از دگرگونی را تجربه کردند که مشخصه آن بحثهای شدید، درگیری، سردرگمی، پشیمانی، تأمل، مقایسه و تامل در حرکت از نظم قدیم به نظم جدید بود. رسالههای سیاسی و تاریخی قرنهای 18 و 19 نیز دگرگونی و تجربه دنیای مدرن را که کشورهای شرقی با آن مواجه میشوند گواهی میدهند. هدف این مطالعه بررسی تجربه ژاپن با بررسی دگرگونیهای مهم آن در قرن نوزدهم، ارائه بینشهایی درباره فرآیند و فراز و نشیبهای گذار از یک نظام سیاسی سنتی به یک دولت مدرن بود. در طول قرن نوزدهم، ژاپن با مفاهیم مدرن مواجه شد و رویدادهای مهمی را تجربه کرد و با وضعیت رو به زوال خود و نیاز به اصلاح دست و پنجه نرم کرد. از یک سو، ژاپن دارای سنتهای تاریخی و سیاسی ریشهدار بود که نمیتوان آن را رها کرد. از سوی دیگر، تازه از دوران تاریکی، فقر و آشفتگی قرن هجدهم بیرون آمده بود. در این زمینه، نخبگان ژاپنی ضرورت اصلاح نظام حکومتی خود را تشخیص دادند. آنها در تلاش برای باز کردن گره درهم تنیده سنت و مدرنیته، تصمیم گرفتند با حفظ سنت های خود، مدرنیته و مزایای آن را در آغوش بگیرند. در واقع، هدف آنها تفکر سنتی در نظم جدید بود که مشروطیت به عنوان عنصری کلیدی در این گذار ظاهر شد. ژاپنی ها با مواجهه با دگرگونی های جهانی، مشروطیت را مهم ترین درس و مظهر برجسته دنیای مدرن، سنگ بنای گذار از یک نظام سیاسی فرسوده به حکومت مدرن می دانستند. چالش نخبگان و اصلاح طلبان آشتی دادن مشروطیت با ارزش های سنتی بود. نخبگان ژاپنی در واقع متوجه شده بودند که مشروطیت ژاپن نمی تواند در یک گسست رادیکال و کامل از سنت های تاریخی و سیاسی کشور رخ دهد. با این حال، در کشاکش بین مشروطیت و سنت، اولی به خاطر دومی بسیار قربانی شد. مشروطیت ژاپن نقطه عطفی در یافتن راهی بین مدرنیته و سنت بود. بنابراین، بررسی تجربه تاریخی ژاپن میتواند بینشهای ارزشمندی از تجربیات مشابه در سراسر کشورهای شرقی ارائه دهد. با توجه به شباهتهای تاریخی ایران و ژاپن، پژوهش حاضر با هدف بررسی گذار ژاپن از حکومت سنتی به نظم سیاسی مدرن، نشان میدهد که چگونه مشروطیت ژاپنی تلاش میکرد تا سنتهای تاریخی را با مدرنیته نوظهور آشتی دهد. سؤالات تحقیق به شرح زیر است: قانون اساسی ژاپن چگونه سعی کرد سنت تاریخی را با مدرنیته نوظهور آشتی دهد؟ و آیا ژاپن سنت های خود را کنار گذاشته است؟ این مطالعه مبتنی بر این فرضیه است که در حالی که مشروطیت ژاپن روح سنت، به ویژه جایگاه الهی و مقتدرانه امپراتور را حفظ کرده است، می تواند با تسهیل رشد اقتصادی و ایجاد یک دولت قدرتمند و مدرن، از دوران سنتی خود جدا شود. مواد و روشها: این پژوهش از دیدگاه تاریخی و تحلیلی استفاده کرد. همچنین برای کشف تجربه ژاپنی از مدرنیته بر مفاهیم و نظریههای سیاسی تکیه کرد و بینشهایی را برای درک تجربیات تاریخی مشابه در سایر ملل شرقی ارائه کرد. نتایج و بحث تحول ژاپن در قرن نوزدهم نمونهای از مواجهه شرق با مدرنیته است. پس از قرن ها حکومت فئودالی تحت شوگون ها، بحران های داخلی و آگاهی از پویایی های جدید بین المللی، ژاپن دستخوش تغییرات قابل توجهی در حکومت شد. بازسازی میجی به عنوان یک چراغ امید برای نخبگان پدیدار شد و رهایی از گذشته پر فراز و نشیب را ارائه کرد. قانون اساسی میجی در حالی که اصول قانون اساسی را در بر می گرفت، با رویکردی محافظه کارانه و عمل گرایانه، با حفظ میراث ژاپن و حفظ نقش مرکزی امپراتور، اجرا شد. اصلاحات در ارتش، بوروکراسی، اقتصاد و آموزش و پرورش تحت حکومت متمرکز منعکس کننده تلاش های نخبگان برای آشتی دادن سنت با مدرنیته بود. مدرنیته ژاپنی ثبات و نظم را بر آرمانهای دموکراتیک و آزادیهای فردی اولویت میدهد و با آرمانهای یک امپراتور میهنپرست و اصلاحطلب همسو میشود. امپراتور میجی، مظهر تجدید حیات امپراتوری، در قلب قانون اساسی ایستاد و موقعیت خود را به عنوان نقطه کانونی اقتدار سیاسی مستحکم کرد. با وجود پیشرفت ها، قانون اساسی میجی نتوانست یک قانون اساسی واقعی را ایجاد کند که در آن قانون بر حاکم و حاکم حاکم باشد. این بیانگر آمیزهای از اقتدار و عملگرایی امپراتور روشنفکر بود. نتیجهگیری بر اساس یافتهها، مشروطیت ژاپنی با آشتی مدرنیته و سنت مشخص میشود. رویکرد محافظه کارانه ژاپن جنبه های سنتی را در چارچوب سیاسی جدید خود که نمونه آن قانون اساسی است حفظ کرد. نتایج این مطالعه میتواند بینشهایی برای درک تجربیات تاریخی مشابه در سایر ملل شرق از جمله ایران ارائه دهد. |
| Görüntüle | Faṣlnāmah-i dawlatʹpizhūhī, 2024-05, Vol.10 (37), p.137-170 |