نویسنده
فاتح کریمی (زاده 30 مارس 1870 - درگذشته 27 سپتامبر 1937)
تاریخ انتشار
20/04/2022
موضوع
ادبیات ترکی در دوره نوسازی - داستان
نوع
كتاب
زبان
نامشخص
دیجیتال
خیر
نسخه خطی
خیر
کتابخانه
فرهنگ لغت آثار ادبی ترکی
شماره ثبت
salih-babaynin-oylenuvi-fatih-kerimi-tees-1570
تاریخ
1897
یادداشتها
اویلنوی صالح باباین داستانی از فاتح کریمی است. اویلنوی صالح باباین، یکی از اولین نمونه های داستان مدرن در ادبیات تاتار، برای اولین بار در سال 1897 منتشر شد. شخصیت اصلی داستان، پدربزرگ صالح، از چشم یک راوی روایت می شود که او را از دوران کودکی اش می شناسد. دلیل اینکه پدربزرگ صالح مورد علاقه کودکان است، داستان های جالبی است که او به سبک منحصر به فرد خود تعریف می کند. پدربزرگ صالح داستان های خرس، گرگ، روباه، بز، پری و جن را به شیوه ای بسیار جالب و سرگرم کننده تعریف می کند. راوی اعتراف میکند که حتی با وجود خواندن داستانهای کریلوف روسی و لافونتن فرانسوی وقتی بزرگ شد و مدرسه را شروع کرد، نمیتوانست همان ذائقهای را پیدا کند که وقتی پدربزرگ صالح به آنها گوش میداد. با این حال، پدربزرگ صالح یک عیب دارد. و این مصرف دمنوش است. بچهها دور او جمع شدند تا به داستانهای جالب او گوش دهند و وقتی پدربزرگ صالح بعد از خوردن انفیه شروع به عطسه کردن میکند، برای محافظت از عطسههای او، حتی در جالبترین قسمت داستان، فرار میکنند. پدربزرگ صالح توضیح می دهد که این عادت از دوران کودکی او بوده است. پسر استادش که در مدرسه بخارا درس می خواند، عادت به دمیدن و جویدن تنباکو پیدا کرد و چون از بخارا برگشت، صالح را که کودکی بود، به این امر عادت داد. پدربزرگ صالح می گوید رهایی از عادات بدی که در سنین پایین به دست می آید کار آسانی نیست و به بچه ها توصیه می کند عادت های بد را به دست نیاورند. بچههایی که دوباره با پدربزرگ صالح، که در تعطیلات تابستانی دلتنگ داستانهایش میشوند، میآیند، نگران مدرسه و امتحانات هستند. آنها با تعجب می بینند که اگرچه او داستان های زیادی می داند، اما از مدرسه و امتحانات اطلاعی ندارد. آنها از پدربزرگ صالح می خواهند که از جوانی خود بگوید. پدربزرگ صالح بر اساس دعوتی که با یکی از دوستانش قبل از فراخوانی به ارتش دریافت کرده بود، شروع به گفتن آنچه در راه روستایی داشت، می کند. در حین استراحت در جاده با گروه بزرگی از کولی ها مواجه می شوند. در حالی که از دور با کنجکاوی آنها را تماشا می کنند، دو دختر جوان و پسری را روی پل می بینند که مانند آنها کولی ها را تماشا می کنند. در همین حال، پدربزرگ صالح اشاره می کند که اثری درباره کولی ها از احمد میذات افندی وجود دارد. یکی از دخترها توجه صالح را به خود جلب می کند. او نزد دخترها می رود، با آنها ملاقات می کند و با آنها چت می کند. با اینکه می خواهد بداند دختر کیست، دخترها با گفتن نام های مختلف او را شگفت زده می کنند. دخترها را رها می کند و به روستایی می رود که در آنجا دعوت شده اند. صالح نمی تواند دختر جوانی را که روی پل دید و دوست داشت فراموش کند. او به این فکر می کند که چگونه و کجا ممکن است دوباره دختر جوان را ببیند. او تصور می کند که اگر مجبور نبود به سربازی برود، هر کاری از دستش بر می آمد برای پیدا کردن دختر، رضایت والدینش و ازدواج با او انجام می داد. او هرگز دختری را که روی پل با او چت کرده بود فراموش نمی کند. یک روز در حالی که زیر درختی در باغ دراز کشیده بود، از پشت حصار در مقابل در، صحبت هایی شنید. وقتی به حصار می رود و نگاه می کند، می بیند صاحب صدا همان دختری است که روی پل با او چت می کرد. خانه دختر جوان روبروی خانه ای است که آنها در آن اقامت دارند. او از این اتفاق بسیار خوشحال خواهد شد. آنها شبانه مخفیانه با دختر ملاقات می کنند. دختر جوان قول می دهد تا زمانی که از سربازی برگردد منتظر او بماند. مدت خدمت سربازی صالح سه سال و نیم است. او مطمئن نیست که دختر جوان هنگام بازگشت از سربازی منتظر او است یا خیر. او متوجه می شود که دختر جوان دائماً بینندگان را طرد می کند و خوشحال می شود. صالح به دختر جوان می آید. خانواده به ازدواج آنها رضایت می دهند. در عروسی که این هفته برگزار شد، برای همه روشن می شود که چرا دختر جوان مدت هاست خواستگارانش را قبول نکرده است. آنها زندگی طولانی و شادی را در کنار هم دارند. اما همسر پدربزرگ صالح می میرد. پدربزرگ صالح دلش برای همسرش تنگ شده است. وقتی بچههایی که به این داستان گوش میکنند از او میخواهند که به تفصیل بگوید که او و دختر جوان در پشت حصار در مورد چه صحبت کردهاند، پدربزرگ صالح مخالفت میکند. برای داستان های عاشقانه، او خواندن رمان های جورج ساند، امیل زولا و الکساندر دوما را توصیه می کند. راوی خطاب به خوانندگانی که اعتراض خواهند کرد که پدربزرگ صالح که حتی تست را هم نمی دانست از این نویسندگان چگونه می دانست، می گوید: "اگر می دانست، می دانست، چرا ممکن نباشد!" او داستان را با این جمله به پایان می رساند. بارزترین جنبه داستان این است که داستانهایی که شخصیت اصلی، پدربزرگ صالح، روایت میکند، بهتر از کریلوف روسی (الکساندر کریلوف، که به خاطر داستانهایی که نوشته به لافونتن روسی معروف است) و لافونتن، معروف به استاد افسانهها است. در واقع، زیبایی داستان ها و داستان های عامیانه تاتار در اینجا مورد تاکید قرار می گیرد. فاتح کریمی در این داستان به احمد میذات افندی و اثر او به نام کولی اشاره می کند. همچنین نام نویسندگان فرانسوی جورج ساند، امیل زولا و الکساندر دوما را نیز ذکر کرده است. در داستان توجه به لزوم دوری از عادت های بد جلب می شود. این داستان این ویژگی را دارد که در داستانها و رمانهای واقعگرایانه سنتی، حضور راوی را محسوس میکند و مخاطب را مخاطب قرار میدهد. در پایان داستان، راوی خواننده را مورد خطاب قرار می دهد، همان گونه که راوی در گونه های ادبی شفاهی تحت سلطه راوی سنتی، شنونده را مورد خطاب قرار می دهد. از آنجایی که شاگردان تاتار که به بخارا می رفتند عادات بدی مانند دمیدن و جویدن داشتند، این عادت ملاهای تاتار مورد انتقاد قرار گرفت. برای بیوگرافی نویسنده رجوع کنید به «فاتح کریمی».فرهنگ نامهای ادبیات ترکی.
ISBN
978-9944-237-87-1
Madde Yazarı
Dr. Öğr. Üyesi Ayşen Uslu
Alfabesi
Arap
Yapısı
Mensur
Niteliği
Telif
Kaynakça
Gaynullin, M. H. (1979). Tatar Megrifetçélék Edebiyatı.Kazan: Tatarstan Kitap Neşriyatı.
Kerimî, Fatih (1901).Salih Babaynıñ Öylenüvi.Orenburg: Gılman Kerimof Matbaası.
Atıf Bilgileri
Uslu, Ayşen. "SALİH BABAYNIN ÖYLENÜVİ (FATİH KERİMİ)".Türk Edebiyatı Eserler Sözlüğü,http://tees.yesevi.edu.tr/madde-detay/salih-babaynin-oylenuvi-fatih-kerimi-tees-1570. [Erişim Tarihi: 25 Ağustos 2025].