پیام - فرمانده محمد الشلحی - ادریس السراج - پرونده ای بین قبیله صخیرات و بنی عمار - المخزن الذائره الزیتون
| عنوان | پیام - فرمانده محمد الشلحی - ادریس السراج - پرونده ای بین قبیله صخیرات و بنی عمار - المخزن الذائره الزیتون |
|---|---|
| نویسنده | القايد محمد الشلحي |
| نویسنده اورجینال | القايد محمد الشلحي |
| تاریخ انتشار: | 11/012/1866 — 03/08/1283 |
| محل انتشار | صخیرات، بنی عمار (مکنس) - القايد محمد الشلحي |
| موضوع | انبار الزائره الزیتون - مسئله ای بین قبیله سخیرات و بنی عمار |
| نوع | belge |
| زبان | عربی |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | بنیاد مطالعات اسلامی و علوم انسانی ملک عبدالعزیز آل سعود |
| شماره ثبت | display661 |
| محل کتابخانه | صخیرات، بنی عمار (مکنس) |
| تاریخ | 11/012/1866 — 03/08/1283 |
| یادداشتها | حمد و ستایش فقط مخصوص خداست و درود خدا بر محمد باد. خداوند مقام مولای ما، جلیل القدرترین فقیه، شریف ترین پاشا، سیدی ادریس السراج را حفظ کند. درود و رحمت و برکات خداوند متعال به صلاح مولای ما که خداوند او را پیروز گرداند. و آقا خبر بده که ما را امر کردی که شیوخ الصخیرات و شیوخ بنی عمار و گروهشان را جمع کنیم و نامه شما را برایشان خواندیم و من فرمان شما را اجابت کردم و به درختان زیتون که در آن اختلاف شد حاضر شدیم. پس بنی عمار ادعا کردند که اختلاف در درختان زیتون آنها رخ داده است. صخرهها را گفتند که این اتفاق در درختان زیتون آنها رخ داده است، پس از بنی عمار از صخرهها خواستند که برای آنها سوگند بیاورند که این اتفاق در درختان زیتون آنها رخ داده است، صخرهها و بنی عمار نگهبان انبار بودند و دست پاشا بر سر آنها دراز شد، پس صخرهها امتناع کردند و از بنی عمار خواستند که خود به آنچه گفته شده است سوگند یاد کنند و آنها هم به آنچه که متعهد شده است سوگند یاد کنند. که با آنان مخالفت کردند و بنی عمار را مورد انتقاد قرار دادند. سیدی وصی به آنها نگاه کرد و دیدند یکی از صخره ها و دو نفر از بنی روی می گردانند. عمار، و در اینجا رسم شهادت است که به دست شما می رسد، و ما اینجا هستیم، استاد من از واقعیت آگاه شد، و بینش استاد من گسترده تر است. خدایا ما را بر حقّی که در سوم شعبان سال 1283 نزاع و صلح پیش آمد و جواب به ما داده شد و از آن در میان بنی عمار عادل شدم و چون حق بر صخره ها مستقر شد بر آنان فرود آمدم تا سخن تو رسید... آن پیشوا محمد. |