پیام - ادریس السراج - دعاوی ایمپلنت
| عنوان | پیام - ادریس السراج - دعاوی ایمپلنت |
|---|---|
| نویسنده | ادریس السراج |
| موضوع | دعاوی ایمپلنت |
| نوع | belge |
| زبان | عربی |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | بنیاد مطالعات اسلامی و علوم انسانی ملک عبدالعزیز آل سعود |
| شماره ثبت | display6428 |
| یادداشتها | الحمدلله جايگاه جان و نفس پروردگارم درود و رحمت و بركات خدا بر تو باد. بعد از دومی، پسر آقا محمد صلی الله علیه و آله و سلم، نماز عصر نزدیک شد. پاسخ پروردگارم محمد. از پشت سر حاج علی که نامه را با او خطاب کردم راهنمایی کردم و به من گفت: «و تا کنون به جایی که عادت به نشستن با او دارد بیرون نرفته است و فردا انشاءالله روز پنج شنبه با او ملاقات می کند و خداوند به آنچه می خواهد می رسد، این سخنان اوست». وقتی نماز عصر را خواندم، مرد دیگری به نام حاج عبدالله الفیلالی که نامش تراف بود، نزد من آمد. حجه و هرگز ازدواج نکرده است و آن گونه که باید از خدا می ترسد و سال ها از عزیزان ما نزد خدا بوده و نزد پروردگارم محمد(ص) بوده است (اما) هیچ گاه اخلاص از او دریغ نمی شود و با آمدن به خانه از او دریغ نمی شود که ما با شما هستیم. خلاصه، ما، او و پروردگارم محمد بیش از یک بار در کمد او ملاقات کرده ایم. چون نزد من آمد، ماجرا را از اول تا آخر برایش تعریف کردم و با او آرزوی آنچه را که اولاد بنی اسرائیل می خواستند اعراب را برای مدت طولانی حفظ کنند، دیدم و آن مرد را با بصیرت یافتم. و در مکر آنها به من گفت: «خداوند از جانب ما به تو اجر دهد که ما را در مورد این افراد نابکار آگاه کردی». او به من گفت: انشاء الله فردا پنج شنبه این موضوع را به خدا حل می کنی و هر چه بخواهی برایت می آوریم، پروردگارم محمد تو را به نیکی یاد می کند و محبت تو را تصدیق می کند و نصیحت تو را می پذیرد و چیزها را می پوشاند. خدایا او به فکر این شفیعان است؟ آیا او اهمیتی نمی دهد؟ به من گفت: اگر امروز عصر با آنچه من عرض کردم با احکام بیرون نیامد، مگر با او و اگر فردا بیرون بیاید انشاءالله خواهد بود. محفل برای اوست و ما به چیزی نیاز نداریم و چون با او هستیم، نامه شما را که نزد حاج علی است از پشت می فرستیم و می خواهیم و بالای آنچه می گوییم خواندم. و این مرد را که دیروز پیش از آن که از پشت حج بفرستیم نزد او فرستادم، میدانم و تا این ساعت او را نیافتهاند، پس تأخیر نیافت و نزد من آمد، پس اگر دیروز او را پیدا میکردیم، مسخره نمیکردم. حاج عبد اللّه اكنون حاج عبدالله جامه باطن پروردگارم محمد است و انشاءالله در نزد خدا آرام باد. از جانب پروردگارم محمد، و ان شاء الله آنچه را که تو را خشنود می سازد و رفیق ما را که فرستاده ای خشنود می کنی. حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم با آنچه فرستاده است از سوی ما برمی گردد، به طوری که این امر بر مصیبت او پیشی گرفت، پس خداوند خیر آن را خواست، پس با آمدن او نزد ما، به اذن خدا و رسولش، در خفا با آن برخورد شد تا خداوند آتش فحشا را بر دستان ما خاموش کند. او بر آنچه پیش آمده بود پیشی گرفت و سوگند به خدایی که معبودی جز او نیست، غیرتی که مرا بر آن داشت که عرب را از اهانت به ساختمان باز دارم تا اسراء از آن فروگذار شد تا اینکه نزدیک بود من از آن پشیمان شوم. منفجر کردن مین های آن در حالی که من در این وضعیت هستم مایه شرمساری قوم خدا، به ویژه سازندگان عرب در میان آنها است. و اما شأن سپردن اصل و شاخه های اصلشان به فرزندان یهود و فرزندان اسی، روحی هستند و خداوند در حمایت از شاخه و اصل آن درنگ نمی کند. این امر نزد خداوند غزوه ای ندارد و رسولش فرار کرده است و بر او بزرگ ترین ولایتی است که بنی اسرائیل در این امت نداشته اند و کمتر از بزرگ ترین ولایت آنهاست و بر محبت و سلام تو. محمد الغندوسی صلی الله علیه و آله و سلم او را حفظ کند آمین |
| Kişi Adları | الحاج عبد الله الفلالي، مولاي محمد، الحاج اعلي، الحاجي |