پیام - محمد البقال - المفضل السراج - روغن، زندان، قی (کره)، مالیات، عسل، عفو
| عنوان | پیام - محمد البقال - المفضل السراج - روغن، زندان، قی (کره)، مالیات، عسل، عفو |
|---|---|
| نویسنده | محمد البقال |
| نویسنده اورجینال | محمد البقال |
| تاریخ انتشار: | 12/12/1315 |
| محل انتشار | - محمد البقال |
| موضوع | روغن زندان، قیمه (کره)، مالیات، عسل، عفو |
| نوع | belge |
| زبان | عربی |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | بنیاد مطالعات اسلامی و علوم انسانی ملک عبدالعزیز آل سعود |
| شماره ثبت | display3408 |
| تاریخ | 12/12/1315 |
| یادداشتها | الحمدلله فقط مخصوص خداست. درود خدا بر مولای ما محمد و آل و اصحابش و درود بر مولای من، فقیه عالم، عالم، استاد محبوبم، فرزند الباشا، مولای من ادریس السراج. خداوند تو را یاری و حفظت کند و از وسوسه روزگار نجاتت داد و بهشت را خانه و منزلت و پناهت قرار داد. درود و رحمت خداوند بر شما باد به نیکی پروردگار ما حامی خدا. آقا بدان که آقا محمد السوسی بقال به دست تو در زندان دزد به دست پسر دزد محبوس است و به آبروی تو از من شکایت کرد و گفت: پولش را برای او هدر دادم. ما با او سهام خرید و فروش می کردیم و حالا آقا از شما خدا را دوست داریم و به پاداش محبت شما در این کارهای بزرگوار عنایت خداوند را خواهید داشت. تو مرا رها می کنی. حسابداری را با او انجام می دهیم تا از پولش ضرر سرمایه داشته باشم. ضامن را به او می دهیم. تو با زندگی من هستی خودش. و حالا آقا من بارها و بارها به دنبالش فرستاده ام و دوست ندارم که نزد من بیاید و با من پاسخگو باشد جز اینکه مرا زندانی کند و در گرسنگی و برهنگی خودم را گم کنم. الحمدلله. قانون مرا هدر نمی دهد. خداوند شما را هدایت کند. با او صحبت کن، از زندان بیرون می رویم، حساب و صراط مستقیم را با او کار می کنیم تا او را از سر راه برداریم و او مرا به زندان برگرداند و من حقیقت را می طلبم. حالا آقا من مبلغی را از سرمایه به ایشان دادم. ده ریال و ربع از روغن به او دادم و از قیمه آب شده پنجاه و پنج ریال به او دادم. ربع ريال را الزيتون كم كرد و من دو ريال الفوكا به او دادم و سه ريال و ده عاق همه پول دادم. الامین عبدالله و الامین الزموری و الامین لهسین حمدون سی ریال از الجمل دریافت کردند و من به وسیله الصابون شش ریال و پیش از آن بیست و نه ریال به او دادم. من یک فرد تحت تعقیب در میان مردم دارم و افسار او را به او دادم و او آنها را با دستان خود گرفته است. حالا آقا از ایشان می خواهیم که حسابداری را با من انجام دهد. با او صحبت کنید. ما از زندان بیرون می آییم و حساب را با او انجام می دهیم. او بیرون خواهد آمد. من سرمایه هدر می دهم، ضامن را به او می دهیم، پسر یک فرد خطرناک، و حالا آقا مرا در زندان رها کنید در حالی که در گرسنگی و سرما در حال هدر رفتن هستم و شما حقانیت من را می دانید و کسی نیست که مرا جستجو کند. به خدا سوگند و تو را که خداوند در اول حجه سال 1315 هجری شمسی برای احقاق حقوق فقرا و محبت و صلح قیام کند معشوق شما جناب محمد البقال در زندان گم شده است. |
| Kişi Adları | المسجون محمد البقال السوسي، الأمين عبد الله، الأمين، الأمين لحسين حمدون الزموري |