پیام - ژنرال لیوتی - شکایت سفر
| عنوان | پیام - ژنرال لیوتی - شکایت سفر |
|---|---|
| نویسنده | ژنرال لیوتی |
| محل انتشار | کازابلانکا، رباط فتح - |
| موضوع | شکایت سفر |
| نوع | belge |
| زبان | عربی |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | بنیاد مطالعات اسلامی و علوم انسانی ملک عبدالعزیز آل سعود |
| شماره ثبت | display16178 |
| محل کتابخانه | کازابلانکا، رباط فتح |
| یادداشتها | ستایش تنها از آن خداست و فقط ملکوت خدا پایدار است. حاکمیت عادل (قطع عضو) معتز الشهدین، سرالعین جناب آقای سپهبد لیوتی، با نظر مردم رباط الفتح، دو کشور را یاری کنید و بر شما صلح کامل، جامع، مطلق و کامل باد. در مورد آنچه در ادامه می آید، من نظامی هستم که در انتهای کتاب نوشته شده نام برده شده است. برامالسو را به قصد ایجاد رابطه خویشاوندی با فرزندان حریز گرفتم و به بیرون رفتم و چون رسیدم پدرم بوشیب بن ج المکی الحریزی العقوب بن الرشید را یافتم و به ناظمش شکایت کردم و گفت که او را از زندان بیرون بیاوریم تا به او نگاه کنی. هنگامی که او را به خاطر من از زندان آزاد کرد، به خواهر والی مذکور گفتم که علت زندانی شدن پدرم را جستجو کن، زیرا زندانی شدن او تنها به خواست پیشوای بن شمیشه بوده است. سپس از پدرم نیز پرسیدم که چه زمانی او را بیرون آورده است که او را مجبور به زندان کرده است. گفت: پسرم، دلیلش این است که عمویم بخشنده، در وقت آبیاری، با مصیبت هایی برای آب از استاد، زیارت کرد و از استاد مصطفی که خلیفه و شیخ است، استغاثه کردند، پس از شاکی درهم گرفت و او را رها کرد و خواست که بن درهم را نیز بر او بیاورد. پس سید مصطفی او را دو روز زندانی کرد و او را مأمور پاکسازی انبوه زباله کرد. وقتی خال را غایب دیدم بدون عموی بین شما به خانه سید مصطفی رسیدم و او را نزد سید محبوس دیدم پس علت زندانی شدنش را از او پرسیدم و او به من گفت که سید مصطفی از طرف مقابلش درهم دریافت کرده و او را آزاد نکردیم. پس مرا دستگیر کرد، گفتم بنشین تا نزد استاد شکایت کنی. وقتی به استاد رسیدم، نایب ناظر به نام بن الرشید را یافتم. پس از او شکایت کردم و او فروشگاه مرا با خود نزد آقای مصطفی مذکور پشت سر خال المخزنی آورد. علت زندانی شدن خال را از آقا مصطفی پرسید، اما جوابی نیافت جز اینکه به نماینده گفت: «العروه داشتم» و همان طور که خال را از زندان آزاد کرد و خودش اسیر کرد، به راه خود ادامه داد. فرمانده محمد با رابولا موافقت کرد که من به او تهمت زدم و آنها از گفتن اینکه من به خلیفه دشنام دادم کنار رفتند. او افزود که من را از سمت خود برکنار کرد و برای گناه خود صد فرانک گرفت. سپس از او شکایت کردم. ناظر بلین الرشید، همانطور که به معاونش شکایت کردم، فقط به این دلیل که به خلیفه نامه نوشتم و از ساکنان زندان المعطی در المتموره به ما خبر دادم، به آنها گفتم: «من در حضور خوجه، جناب عبدالله، جز بهترین چیز را به شما نگفتم.» پس از او پرسیدند. وقتی از او پرسیدند، به آنها گفت: «او فقط بهترین چیز را به شما گفت. با تشکر از شما برای تلاش شما در جستجوی پدرم که در بالا ذکر شد. اگر شرارتی در او باشد، از دزدی یا انجام کاری که شایسته او نیست اجتناب میکند، بنابراین با اخلاقی که شایسته اوست تربیت میشود و وقتی دیدیم که دولت فرانسه چگونه بود.» از سربازان و دلسوزی برای رعایا و کسانی که با او غیرت داشتند و عدالت او را دیدیم. خوشحال شدیم و خدا را شکر کردیم و شکایت خود را به او رساندیم. شايد دست ما را بگيرد و ظلمي را كه كارگر و خليفه گرفتار آن شده بودند از ما بزدايد و نگراني ما را نسبت به او بازگرداند. من پاسخ دادم که شما حق من را نمی گیرید و به پرونده رسیدگی نمی کنید. من در کازابلانکا شکایت می کنم و اگر حقم فاش نشود در رباط و جایی که به مکنس رفتم شکایت خواهم کرد، زیرا در سارس بودم و غارتگران را آزار می دادم او را هم به زندان برگرداندند تا شکایت نکند. یکی برای عشق، خدمت و صلح |
| Kişi Adları | الجنرال ليوطي |