پیام - محمد الخطیب - محمد بن طالب - کنسول انگلیس - الحاج الشکایاء
| عنوان | پیام - محمد الخطیب - محمد بن طالب - کنسول انگلیس - الحاج الشکایاء |
|---|---|
| نویسنده | محمد الخطیب |
| نویسنده اورجینال | محمد الخطيب |
| تاریخ انتشار: | 08/01/1859 — 03/06/1275 |
| محل انتشار | جبل الطارق، فرار، فاس - محمد الخطیب |
| موضوع | حاج الشکایا - کنسول انگلیس |
| نوع | belge |
| زبان | عربی |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | بنیاد مطالعات اسلامی و علوم انسانی ملک عبدالعزیز آل سعود |
| شماره ثبت | display15350 |
| محل کتابخانه | جبل الطارق، فرار، فاس |
| تاریخ | 08/01/1859 — 03/06/1275 |
| یادداشتها | حمد و ستایش فقط مخصوص خداوند است و درود خدا بر مولای ما محمد و آل و یارانش، سوزن زمینی عزیزمان، بنده مولایمان امینه المرتضی، مولای من محمد بن طالب باد. سلام و رحمت و برکات خداوند بر شما باد. برای بهترین سرورمان، خداوند او را پیروز و حضورش را برای ما و مسلمانان ماندگار گرداند. و حمو خالوق پس از رسیدن به نزد شما با الاغ حامل کتاب در فاس متولد شد و پدرش اهل تفلت است. او به بیت الله الحرام سفر می کرد و پسر بزرگ دیگری به نام خلوک را همراهی می کرد. تفلت با این پسر کوچولویی که به شما هدایت کردیم. وقتی پدرشان از حج برگشت، پسر بزرگش را که اهل تفلت است و این کوچک را با او فرستاد. پس چون به کوهی رسیدند، بزرگتر با برادرش، این کوچولو، این کار را کرد که آن که رحم کرده بود، نکرده بود. او و شانه اش را از دست و پایش گرفت و آتشی برای او در کف دستش گذاشت و به سوی خود گرفت. نوک آهنی را گرفت و در آتش نگه داشت و آتش را برای او در کف دست گذاشت و به سوی خود گرفت. نوک آهن را گرفت و در آتش نگه داشت و آن را بر پشت و صندلی خود سوزاند و بر او آرزو کرد. سالن یک روز و دو روز در آن حالت نزد او ماند. سپس مسیحیان ساکن در خانه شنیدند که کسی که در تالار شکوفا می شود مانند کسی است که می میرد. با همراهانش از حاکم مملکت شکایت کردند. در سالن را باز کردند و پسر را در وضعیتی که گفتیم و بر بالین مرگ بسته بودند، یافتند. او را باز کردند و تا کارگر کشور همراهی کردند. برادرش را که با او چنین کرده بود دستگیر کردند و به زندان انداختند و قانون خود را بر او تحمیل کردند. وقتی خبر را گرفتیم، با پاسبان انگلیسی که اینجا با ماست صحبت کردیم. پیش فرماندار جبل، جاده ای مردانه رفتیم، اما در حین کار چیزی به او ندادند. او قانون دارد و وقتی او را خلع می کنند، او را خلع می کنند و کوچکتر او را در زندان له می کند، پس ما هم دوباره نوشتیم که شاید قانونشان او را محکوم به مرگ در آن ذلت اسلام کند. به آنها اشاره کردم که او را نزد ما می فرستند و آنچه قانون ما از او می خواهد، باید با خودمان با او انجام دهیم. قبول نکردند تا اینکه قانونشان جدا شد و حکم برای او صادر شد. او ده سال در لایروبی با زندانیان به عنوان دارایی آنها خواهد ماند. سپس پس از او بر علیه او نوشتیم که در اندرین به دولت آنها آسیب رسانده است. پاسخ آنان: او را بخشیدند و به سوی ما راهنمایی کردند و حاکم جبل برای آنچه اجازه دادند از ما راهی خواست. همینطور او را می بخشیم و بی نیاز نمی کنیم و این پسر را جدا از برادرش فرستادند و دستور دادند که برادرش را نیز بکشند و این ما هستیم که هشت ماه پیش او را به سوی تو هدایت کردیم و خون از او بیرون می آمد تا اینکه خوب شد، اما اگر یکی از بستگانش تبر داشت، آن را به آنها می دادی، و هیچ قدرت و قدرتی نیست، مگر به خدا. سوم جمادی الثانی سال 1275 حبیب شما محمد الخطیب صلی الله علیه و آله و سلم. |