موضوع بیگانگی در دو رمان دیستوپیایی: دنیای جدید شجاع و فارنهایت 451
| عنوان | موضوع بیگانگی در دو رمان دیستوپیایی: دنیای جدید شجاع و فارنهایت 451 |
|---|---|
| نویسنده | آلتونتاش، ایلم |
| تاریخ انتشار: | 2013 |
| محل انتشار | - Güven Plus Grup A.Ş. |
| موضوع | دیستوپیا، از خود بیگانگی، فناوری، انزوا، طرد شده، دیستوپیا، بیگانگی، فناوری، انزوا، طرد شده |
| نوع | دوره ای |
| زبان | انگلیسی |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | دانشگاه اوزیغین |
| شناسه دارایی کتابخانه | 2146-5886 |
| شماره ثبت | bacb95aa-0e5f-43bc-987b-9404765bfcc8 |
| محل کتابخانه | برنامه زبان انگلیسی در مقطع کارشناسی |
| تاریخ | 2013 |
| متن نمونه | Brave New World و Fahrenheit 451 هر دو در مورد چگونگی تأثیر فناوری بر بشر هستند. Brave New World آینده ای را به تصویر می کشد که در آن افراد به صورت علمی تولید می شوند. فارنهایت 451 در مورد آینده ای است که در آن آتش نشان ها به جای خاموش کردن آتش، آتش را شروع می کنند تا کتاب ها را بسوزانند. رمان های هاکسلی و بردبری بیش از هر چیز در مورد موضوع بیگانگی و افرادی هستند که تحت تأثیر آن هستند. هدف این مقاله تحلیل مضمون بیگانگی در دنیای جدید شجاع آلدوس هاکسلی و فارنهایت 451 ری بردبری از دیدگاه جامعه شناختی و روانشناختی و ارائه شواهدی است که هدف مقاله را تأیید می کند. از مهمترین ژانر رمان دیستوپیایی است. مهم است که ببینیم در آینده ای که فناوری پیشرفته است، دولت ها تا کجا می توانند برای حفظ سلطه خود بر مردم پیش بروند. Brave New World آینده ای را به تصویر می کشد که در آن انسان ها به طور علمی تولید می شوند. فارنهایت 451 درباره آینده ای است که در آن خواندن کتاب ممنوع است. هاکسلی و بردبری در این رمانها به موضوع بیگانگی میپردازند و در مورد زندگی، محیطهای اجتماعی، دنیای درونی و دغدغههای مردمی که از این موضوع متاثر شدهاند، مینویسند تا شرایط آیندهشان چه خواهد شد. وقتی مفاهیمی که در هر دو رمان احساس بیگانگی می کنند، تحلیل می شوند، شباهت های زیادی نمایان می شود. هدف این پژوهش بررسی مضمون بیگانگی در این دو اثر هاکسلی و بردبری از منظر جامعهشناختی و روانشناختی و ارائه ویژگیهای مشترکی است که در هر دو رمان اثر بیگانگی ایجاد میکند. اولاً در هر دو جامعه کتاب ممنوع است و مردم جاهل هستند. کتاب های گذشته نابود شدند تا ثبات جامعه بر هم نخورد. خواندن ممنوع است، زیرا کتابها آگاهی را افزایش میدهند و مردم را وادار میکنند تا سؤالاتی بپرسند که آنها را به سؤال از وضعیت سوق میدهد. دولت نمی خواهد با این خطر مواجه شود. افرادی که فردیت خود را بیان می کنند یا از جامعه طرد می شوند یا خود را در خطر واقعی می بینند. زیرا وجود آنها ثبات دولت را تهدید می کند. شباهت دیگر در هر دو رمان، رد ارزش های خانوادگی است. در Brave New World، افراد پدر و مادر ندارند، زیرا از مادرشان متولد نشدهاند، بلکه از طریق ابزارهای علمی در لولهها ایجاد شدهاند. فرزندپروری به عنوان رفتاری زشت و ناپسند تلقی می شود. در فارنهایت 451، اگرچه مردم از مادرشان به دنیا می آیند، هیچ والدینی وجود ندارد. بچه ها فقط سه روز در ماه با والدین خود می مانند و بقیه وقت خود را در مدرسه می گذرانند. زایمان فقط برای بقای نژاد ضروری تلقی می شود و سزارین ترجیح داده می شود زیرا یک نوزاد ارزش تمام درد زایمان طبیعی را ندارد. برای تحت کنترل نگه داشتن افراد، افراد مشروط می شوند که هیچ گونه وابستگی عاطفی ایجاد نکنند، زیرا احساسات قوی ثبات فردی و در نتیجه ثبات جامعه و دولت را مختل می کند. در Brave New World، این بیگانگی در واکنش نگهبان، زمانی که جان به زانو در میآید و سرپرست را پدر صدا میکند، مشهود است. مدیر رنگ پریده شد و احساس حقارت کرد. این بیگانگی به طور مشابه در فارنهایت 451 به وضوح نشان داده شده است، زمانی که خانم فلپس از فرزندانش طوری صحبت می کند که گویی آنها بخشی از کارهای خانه هستند. او میافزاید که مراقبت از فرزندانش را مانند انداختن آنها به اتاق نشیمن و روشن کردن تلویزیون میداند، درست مانند انداختن لباسهای شسته شده به داخل دستگاه و بستن در. مردم با آنچه که آنها را انسان می سازد، از طبیعت انسانی و حتی با غرایز اولیه خود، مانند عشقی که مادر نسبت به نوزاد خود احساس می کند، بیگانه شده اند. محصولات با فناوری پیشرفته و علم از دیگر ابزارهای بیگانگی مورد استفاده در هر دو رمان هستند. در حالی که این بیگانگی با استفاده از قرصهای سوما در Brave New World به دست میآید، تلویزیون در فارنهایت 451 استفاده میشود. در Brave New World، شهروندان به طور منظم از سوما برای کنار آمدن با زندگی روزمره و زندگی بدون غم و اندوه استفاده میکنند. بنابراین، آنها با عواطف انسانی و خود زندگی خود بیگانه می شوند. در فارنهایت 451، مردم به تلویزیون معتاد می شوند و به این باور می رسند که معنای واقعی زندگی تفریح است. شهروندان ارتباط خود را با زندگی واقعی و طبیعت از دست داده اند. در هر دو رمان، مردم توانایی خود را برای اندیشیدن و احساس عمیق قربانی می کنند تا زندگی راحت داشته باشند. علم، فناوری و رسانه برای متقاعد کردن مردم به اینکه دولت برای هماهنگی اجتماعی ضروری است استفاده می شود. در هر دو رمان، در واقع این خود مردم هستند که مسئول بیگانگی آنها هم از خود و هم از دنیای بیرون هستند. در Brave New World، این شهروندان هستند که به دولت اجازه می دهند زندگی آنها را کنترل کند. این یک تصمیم از بالا به پایین نیست. به همین ترتیب در فارنهایت 451 آمده است که این مردم هستند که زندگی فرهنگی والا را رها می کنند و بی خبر ماندن از دنیا را انتخاب می کنند و دولت فقط این خواسته را برآورده می کند. آزاداندیشی به خاطر هماهنگی اجتماعی قربانی شد و زندگی به سرگرمی تقلیل یافت. در قرن بیستم، ما می بینیم که بشریت به خاطر آینده ای بهتر، فردیت و ارزش های اخلاقی عمیق را قربانی می کند. این فروپاشی و بی هویتی در انسان مدرن منجر به مشکلات روانی و جامعه شناختی شده است که نتیجه آن بی معنا شدن زندگی است. این بیگانگی، خود کاذب و مرگ ارزش های اخلاقی در بسیاری از رمان های علمی تخیلی توصیف شده است. در رمان های Brave New World و Fahrenheit 451، بیگانگی مردم از یکدیگر به وضوح به تصویر کشیده شده است و مردم در مورد عواقب بی تفاوتی آنها هشدار داده می شوند. این دو اثر نشان میدهند که اگر از فنآوری پیشرفته برای حفظ ثبات خود بهطور مخرب استفاده شود، پیامدهایی در پی خواهد داشت که بر کل بشریت تأثیر منفی خواهد گذاشت. آنها خاطرنشان می کنند که ثبات بدون احساسات، فردیت و تفکر آزاد تنها به دنیایی تاریک تر و وحشیانه تر منجر می شود. افرادی که زمام امور را به دولت می سپارند و به امید داشتن زندگی راحت و بدون استرس با کمک تکنولوژی و علم، ارزش های انسانی مانند عشق و آزادی را قربانی می کنند. هر دو رمان تلاش میکنند تا آگاهی مردم را در مورد استفاده از فناوری و سوء استفاده دولت از قدرت، به قیمت از دست دادن فردیت خود بالا ببرند. |