پاورقی بر برهان در علم تعادل
(حاشية على البرهان في علم الميزان)
| عنوان | پاورقی بر برهان در علم تعادل |
|---|---|
| عنوان اورجینال | حاشية على البرهان في علم الميزان |
| نویسنده | اسماعیل بن مصطفی بن محمود، الکلانبوی، الرومی، الحنفی، شیخ زاده، ابوالفتح، الکلانبوی (1205ق). |
| نویسنده اورجینال | إسماعيل بن مصطفى بن محمود، الكلنبوي، الرومي، الحنفي، شيخ زاده، أبو الفتح ، الكلنبوي هــ |
| محل انتشار | - خانه نسخ خطی اسلامی |
| موضوع | منطق |
| نوع | kitap |
| زبان | عربی |
| دیجیتال | خیر |
| نسخه خطی | بله |
| تعداد صفحات | 21 |
| ابعاد فیزیکی | 20.5 15.7 سم.14.5 8.3 سم |
| کتابخانه: | دارالمختوتات - دار المخطوطات |
| شماره ثبت | 20191949 |
| محل کتابخانه | 1112 / مجموع |
| یادداشتها | فرمود: احکام پنج گانه آن و غیره واجب و مستحب و مباح و مکروه و حرام است. قول او: رسوبات پیش بینی شده و غیره اینها رسوباتی است که بر آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه شد ولی از آنها ترسید و انسان آنها را حمل کرد، پس بدانید. قول ایشان: صورت مخلوق است و غیره، این تعریف علم مخلوق است. و اما اعتبار آن در علم فعلی ما، مانند علم ما به ذات ما، زیرا مقصود از نتیجه، آن چیزی است که منطبق بر حضوری است که مخصوص علم فعلی است، بلکه آن چیزی است که عام از آن است، و مراد از صورت، صورت مطلق است، خواه خارجی باشد یا ذهنی، پس اشکالی ندارد. بیان ایشان : با عقل و غیره فقط با عقل گفت نه با عقل زیرا در علم جزئیات مادی به قول کسانی که می گویند در قوا تعبیه شده است صحیح نیست . در نظر بگیرید. بیان ایشان: مشاهده معقول و غیره است مراد از مشاهده و ترتیب مخیاری، همان گونه که از افعال اختیاری منسوب به افراد مختار است، لذا مشاهدات واجب را در حدس و گمان و سایر مواردی که حکم در آنها به واسطه پنهان و قیاس خاص و نه به قیاس از باب خیار صادر شده، استثنا می کند. قول او: و گفته شد: ترتیب امور و غیره در صیغه پرستاری، دلالت بر عدم برگزیده بودن آن است، به جهت عدم تعریف در مفرد، مانند انفصال، و اختصاص به تنهایی، و اگر ممکن است جواب آن را بدهید، تأمل کنید. قول ایشان: اجزاء آن کائمات خمسه است و غیره این بر غلبه است وگرنه نوع حقیقی اصلاً جزء آن نیست. قول ایشان: به طوری که حادث می شود و غیره، صیغه استمرار فعلی است، پس حدوث در بعضی اوقات بدون دلالت واقع نمی شود، و استمرار بین دو فهم، کنایه است از استمرار بین آنها، بر این فرض که معنی استمرار آن دو علم را می دانستند، پس به آنچه ذکر کرده اند، تطبیق می کنند. بیان او: مانند معنی ضرب و غیره دو مثال معروف موضوع معرفت را برای انسان و جفت را به چهار تغییر داد. خیر، در حکم عقلاً در مقتضای وجوب صریح به معنای خاص التزام، با نماینده یکسان نیستند، بر خلاف مضارع و مضاعف برای ضرب، زیرا ضرب از دسته عمل است و از علائم نسبی است و همه حادث نسبی جزو هفت قسم تفصیلی است که هر یک از طرفین در ادراک آن دو موضوع است. محمولات و غیره.» با فا نشان می دهد که در برآورد منشعب شده است. موضوع علم به آنچه ذکر شد از نظر اثباتی بودن آنها، وقتی در تعبیر اشاره کرد که تحقیق در آن به معنای اثباتی مثبت است، چنانکه حادث را به آنچه متأخر از علت یا به ثابت است، و در لزوم مطلق بودن آنها نشان می دهد، زیرا حادث ذاتی که محمولات مسایل عینی یا فرع آن بوده است، در زمانی که به دلیل عین یا موضوع آن مساوی بوده است. بر اساس بالذات، موضوع بالذات یا بالذات علت آن بوده است، پس تأیید آنها بر آن یا حدوث ذاتی یا نوع یکی از آنها تا زمانی که خود موضوع اصلاً وجود دارد، لازم و واجب است، و در مورد جهانی بودن آنها به این دلیل است که فقط آن مسائل را جستوجو کرده و آنها را نوشتهاند تا قوانینی باشند که تابع آنها بر آنها حکم میکنند. که به آسانی به دست می آمد تا قیاس شکلی سامان یابد و آن احکام جزئی از آنها استنباط شود، چنانکه گفته می شد: این مدرک قیاسی است با صورت اول و دوم، مثلاً و هر قیاسی که بدین ترتیب تولید می شود، این شاهد مولد است، پس آن مسائل عمده شکل اول باید در این نتیجه قرار گیرد، و عمده ترین آنها فقط می تواند جهانی باشد. فرموده ایشان: اگر نظریات و غیره باشند، بیانگر این است که لزومی ندارد که نظریه باشند، بلکه ممکن است بدیهی باشند، مانند تولید صورتهای اول و استثنایی در این علم، قطعاً موضوع هستند و در تعریف موضوع علم چیزی که مستلزم نظریه یا بدیهی بودن آنها باشد، وجود ندارد، زیرا بدیهیات، بینابینی و کلیت آنها بیشتر از بیان است. در قضایا، واسطه در اثبات را نفی نکنیم تا مستلزم بدیهی بودن برخی از آنها باشیم. بیان ایشان: تعاریف موضوعات و غیره، خواه موضوع مسائل باشند یا موضوع علم. تعریف جزء فاعل مانند تعریف جوهر در حکمت طبیعی است که موضوع آن جسم طبیعی مرکب از جوهر و صورت است. در تعریف جزئیات نیز مانند تعریف موضوع موضوعی است که موضوع آن نوع موضوع علم است. |
| Kaynaklar ve Referanslar | فهرس المخطوطات العربية في جامعة برنستون محمد عايش ( 6 / 79 ) الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربين والمستشرقين خير الدين بن محمود بن محمد بن علي بن فارس الزركلي (1396) ( 1 / 327 ) |
| Mecmua İçindeki Sıra No | 4 |
| Satır Sayısı | 21 |
| Yazı Türü | النسخ |