مغالالعشاق. امیرکمال الدین حسین ب. شهاب الدین اسماعیل طبسی
| عنوان | مغالالعشاق. امیرکمال الدین حسین ب. شهاب الدین اسماعیل طبسی |
|---|---|
| نویسنده | امیرکمال الدین حسین ب. شهاب الدین اسماعیل طبسی |
| تاریخ انتشار: | 1575 |
| نوع | دیگر |
| زبان | عربی |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | کتابخانه دانشگاه پومپئو فابرا |
| شماره ثبت | cdi_europeana_collections_9200519_ark_12148_btv1b525129893 |
| محل کتابخانه | در دسترس آنلاین |
| تاریخ | 1575 |
| متن نمونه | اسکن از یک سند اصلی: ضمیمه فارسی 776. همچنین شامل 85 نقاشی [از مکتب شیراز، معاصر با نسخه] است (مقایسه کنید با E. Blochet, Revue des Bibliothèques, 1898, p. 83-88; E. Blochet, Les Enluminures, Manuscrients, Manuscrients,Enluminures,Manumbers. پاریس، 1926، ص 126 و Pl. امتناع می ورزد."2).- F. 19 (115 x 180) "مصریان مشتاق به دست آوردن یوسف، در میان آنها یک درویش هستند و در دوردست، زلیحه را می بینیم که سوار بر شتری می رسد." از لباس او که می خواهد از دست او فرار کند." 4).- F. 27v (119 x 155) "زنان مصری که در حال پوست کندن میوه بودند با چاقوهای خود مجروح شدند که یوسف با قوطی در دست وارد اتاقی شد که زلیها در آن قرار دارد و میشری جوانی مست را می بیند و در حال چرت زدن در نزدیکی یک جریان است." F. 39v (114 x 134) "جوان بیدار می شود، حو النون را می بیند و از شرم پر می شود."8).- F. 44 (124 x 192) "ابراهیم ادهم بالهی که در حال شکار بود، تازه با تیر خود به غزال زده است. 217) «ابراهیم ادهم بالهی پسر بزرگ شده خود را در مکه می یابد که زنی به زیارت می رود.»10).- F. 61v (120 x 217) «دختر پادشاه به جشن شبانه که به افتخار او در جمع کنیز جوان سازماندهی شده می آید. 174) «در جریان یک جلسه موسیقی (سماء) و رقصی که دراویش ترتیب داده بودند، ابوسعید ابی الحیر بیهوش شد.12).- F. 76 (114 x 142) «عبداالله انصاری و شاگردانش در کلاس های عربی8). (124 x 147) «احمد عزالی سوار بر اسب از جلوی درِ حَمّامی که جوانی از آن بیرون میآید میگذرد». بر پا می پوشد».15).- ف. 86 (154×118) «عین القضات همدانی به دنبال شاگردانش جلوی دکان زرگر جوانی می آید که عاشق اوست و برای او لوائیح و عربی را برای او سروده است». 162) «احمد اما زندهپیل در جمع پسر خردسال امیر عینه، والی نیشابور، که عاشق اوست.»17.- ف. در حضور زنان بپوشند."18).- F. 97 (106 x 127) "صحاب الدین مقتول که با شاگردان خود است، برای جوانی که عاشق اوست روبابی می نویسد."19).- F. 98v (115 x 142) شعری عربی برای استادش سعدالدین حماوی می خواند.20).- F. 101v (109 x 164) «در بازار شیراز، شیخ روزبیهان بیهوش در مقابل سبزی فروش جوان می افتد.»214.-F. مجد الدين بدادي در حضور سلطان هورزم محمد بر منبر موعظه ميكند و دختران جوان به سخنان او گوش ميدهند.- ف. 618H.(/1221-2) و شيح به شدت مجروح شد.24).- F. 114 (121 x 149) "The šayh Ṣan‛ān زن زیبای مسیحی را که بر بالکن خود خم شده است، در نظر می گیرد". ‛آریف عاشق دختر جوانی میشود که در راه با او آشنا میشود».26).- F. 125 (112 x 149) «در قبرستان نیشابور، جایی که مقبره درویش در مغازهاش درگذشت، šayh ‛Aṭṭ27)27.1-4. «شیح ابن فارض عاشق جوانی پیشهور شد که در کارگاهش مس جعل میکرد».- F. 129 (120 x 147) «شیح محیالدین ابنعربی سوار بر الاغی با شایح جوان صحبت میکند.»28. 131v (118 x 135) «محیی الدین، صدرالدین و سایر مشایخ درباره عشق مشروع صحبت می کنند». محاصره دژ همدان توسط چنگیزخان، نغم الدین رازی به همراهی یک زرگر جوان به سوی مهاجمان سنگ پرتاب کرد». اسب."33).- F. 143v (116 x 160) "در بخارا، شیخ عزیز نسفی به شاگردان خود درس می دهد که در میان آنها پسر امیر سلطانی است که او عاشق اوست."34. رومی در محله زرگرها شروع به رقصیدن می کند و صلاح الدین به پای او تعظیم می کند.»35.- F. 148 (115 x 174) «فهرالدین عراقی به مولتان در تقیه درویش رسید.20x10). 147) «شاعر سعدی در حمام با شیخ همام الدین تبریزی و پسرش ملاقات می کند». šayh Ebrāhīm".39).- F. 162 (113 x 173) "امیرحسرو دیهلوی بازوی مجروح خود را به دست فیروزشاه دهلی می دهد و از حسن دیهلوی که در کنار سلطان نشسته است به او می گوید".40.- F. حسین احلاتی طلا و نقره و جواهراتی برای او آورده اند. نقشبند در باغی در جمع یک شیخ و شخصیت های مختلف است».43).- F. 171 (114 x 162) «سلطان هورزم بر تخت اوست و نبرد پهلوان محمود پوریار هوازمی و کشتی گیر جوان هندی را تماشا می کند. «شاعر لوطف الله نیشابوری که همراهش در روستا نشسته است، ناله میکند که بطری در اثر تگرگ شکسته شده است». F. 181v (112 x 149) «سعدالدین تفتازانی جوانی از هوارزم را به شاگردی گرفت».47).- F. 185 (110 x 155) «امیر سید شریف با شاگردانش است، که در میان آنها جوان محبوب است. 154) «محمد شیر مایربی تاجر جوانی را صدا می زند که الاغش بار نمک است».49).- F. 188 (112 x 161) «در تبریز کمال هوغندی از جلوی کارگاه آهنگری جوان می گذرد که مسگر می کند). «بهاءالدین علی و شاگردانش».51).- F. 195 (116 x 158) «هواغه ابو الوفاء توسط نوازنده چنگ به سر می زند»52).- F. 202 (130 x 159) شتری از شهر رشت می گذرد و شاهزاده شاه روح میرزا را در پیش رو دارد».53).- F. 204 (106 x 158) «عمادالدین نسیمی با یاران صحبت می کند تا بفهمد ماهیت علاقه ای که به یک جوان دارد چیست). 159) «حسین هوازمی کبروی میخواهد که جوانی پیدا شود که دیده بود».55).- F. 210v (117 x 145) «شرفالدین -علی یزدی با مریدان گفتگو میکند، از جمله محمد مورد علاقهاش، محمد 26-21-1». «امیر سید حکیمی و شاگردانش، از جمله هواقا علی طبسی».57).- F. 213v (127 x 167) «یک سلطان کودکان چوگان را تماشا می کند».58).- ف. موسیقی (سما‛) و رقص وجد. الرحمن آمی اشعاری را برای شاگردانش می خواند که در میان آنها «عطاالله» مورد علاقه اوست.61.- F. 231 (127×176) «سلیمان تماشاگران را در محاصره همه مخلوقات و وزیرانش در کنار او نگه می دارد. سلیمان از ملکه سبا، بلقیس می خواهد که پاهایش را به او نشان دهد."62).- F. 240v (112 x 150) "اسکندر، در هند، در اتاقی که با دو شمعدان روشن شده، زن جوان هندی را محکم در آغوش می گیرد." روس، اسکندر هنگام دعوا می آید تا با کمند دیو بگیرد».64).- F. 249v (109 x 159) «فرهاد پس از ساختن لگن، جامی را که از این طشت پر از شیر گوسفندان اطراف پر شده بود، به شیر تقدیم می کند». is in a chat in the his 66).- F. 258 (109 x 144) "Laylà and Qays ‛Āmirī Learning to write in School".67).- F. 273 (115 x 147) "یک خدمتکار شاهزاده حسین را کشف می کند [Parvīz] F. F. 28 در خواب با یک دختر جوان". 159) «شب ضیافتی از سوی سلطان محمود غزنه ای به افتخار ایاز مورد علاقه اش برپا می شود».69.- F. 283v (124 x 162) «شکار سواره بر اسب در اطراف اصفهان، ابوالفتح علی معلّک جوان مَشَوَل مَنْهُ الْعَلَیْهِ مَنْ أَعْلَ الْعَلِدِ. خیمه.70).- F. 293 (120 x 167) «Sultan Muhammad b. ملکشاه جوانی را میبیند که وارد میشود و تعظیم میکند».71.- F. 299 (124 x 157) «اسماعیل گیلکی سوار بر اسب به طعباس گیلکی میرسد و پس از آن جوان مورد علاقهاش». ملکشاه برای کمک به مرد جوان سوار بر اسب شهر را ترک می کند.»73).- F. 305v (111 x 160) «Sultan Sanğar b. ملکشاه به زیر پلی می رود تا با رهبر گروهی از دراویش که در آنجا مستقر بودند صحبت کند و در میان آنها جوانی بسیار خوش تیپ است. 74. - F. 31. |
| Kaynak | Europeana Collections |