پیام - بلکاسم - ادریس السراج - الگچ اسیر
| عنوان | پیام - بلکاسم - ادریس السراج - الگچ اسیر |
|---|---|
| نویسنده | بلکاسم |
| نویسنده اورجینال | بلقاسم |
| محل انتشار | مکنس - بلکاسم |
| موضوع | گچ صید است |
| نوع | belge |
| زبان | عربی |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | بنیاد مطالعات اسلامی و علوم انسانی ملک عبدالعزیز آل سعود |
| شماره ثبت | display1641 |
| محل کتابخانه | مکنس |
| یادداشتها | الحمدلله یگانه است و درود خدا بر محمد، مولای ما، فقیه، امجد پاشا الاسعد، به جای پدر ما، مولای ما ادریس السراج باد. درود و رحمت و برکات خداوند متعال بر شما باد به بهترین ها از مولای ما که خداوند او را حمایت کند. پس بدان آقا آنچه از مال بربرها پیداست بسیار جمع کرده ایم و اندکی از آن باقی مانده است و من آن را مجموعه حساب می کنم و بر آن به انبار یا بربرها بنویس که در آن چگونه است و در چه امری می پردازیم و بربرها چگونه. در و در هر امری است که ما بپردازیم یا با بربرها نیرومندتریم یا با آن چگونه کار می کنیم و بدانید آقا شما دستور دادید که گچ را ببرند و آبی شود و صورت ما همان جایی است که فرزندان عمار شصت بار بودند و آن را برایشان وزن کردند، پس ده قنط برای آنها اختصاص داد و من به پسران خود و یوسف را واجب کردم که گچ برسانند. دوستی در مکنس به دست شما میرسد و به شما اطلاع میدهد که ناخدا، یکی از کاتبانی که برای او نامه مینوشت، مریض بود و آخرین کاتبی را وادار کرد تا حاجت او را برآورده کند تا کاتبش بهبود یابد. نویسندۀ دوم کسی است که نامه ها را به تو نوشت و به او بازگشت و ادریسى بزرگوارى که تو نوشتى تا نزد او بمانى. سه جا برایش تعیین کرد، اما هیچ کدام برایش مناسب نبود. به او گفت: بیا تا جای مناسبی برای من بمانیم و جای مناسبی نداشتیم. خشمگین شد و نزد مردم شریف فرود آمد. آقا بدان که مولای من احمد عمیر که جواه محمد او را زین کرده بود مورد نظر شیخش بود و می خواست او را بگیرد. یکی از اصحاب تو او را پیدا کرد تا او را بگیرد، پس از او خواست که از او بخواهد و خواست او را بزند، و این چیزی است که باید او را از آن آگاه کنی. درود بر شما و نامه ها را دوستتان حاج بلکاسم نوشته است |
| Kişi Adları | الشريف الإدريسي، أحمد عمير |