پیام - محمد السراج - الکسوه
| عنوان | پیام - محمد السراج - الکسوه |
|---|---|
| نویسنده | محمد السراج |
| تاریخ انتشار: | 21/10/1867 — 22/06/1284 |
| محل انتشار | طنجه، جبل الطارق - |
| موضوع | روکش |
| نوع | belge |
| زبان | عربی |
| دیجیتال | بله |
| نسخه خطی | خیر |
| کتابخانه: | بنیاد مطالعات اسلامی و علوم انسانی ملک عبدالعزیز آل سعود |
| شماره ثبت | display15124 |
| محل کتابخانه | طنجه، جبل الطارق |
| تاریخ | 21/10/1867 — 22/06/1284 |
| یادداشتها | الحمدلله یگانه رحمت خدا بر سرورمان محمد صلوات الله علیه مقام فرزندمان را رحمت کند و چشمان ما را خشنود کند آقا حاج محمد السراج درود بر شما و رحمت خدا پس از سید از روستای ما و از کوهستان ما و به طرف مکتب و رای و نظر ما را ترک کرد. از رفیقت ج محمد و عایشه پس از آنکه سلام ما بر او ضایع شد، راه را با او بیکار ضایع نکرد، از آمدنت به طنجه خبر رسیدیم، آنگاه خبر تو را از دست دادیم تا این که جناب عزیزمان حاج طاهر با علم من برای ما نامه نوشت که به کوه راه رسیدی و آنچه متعلق به تو بود، همراه ما ایستاده و با دستش بر سر کوچه بودی. 3 و چون با او حساب کردی و با پانزده ریال بیرون آمدی، به تو بدهکار بود. با هم به ما گفتی هر که با توست ابن شقرون بلعیشی ج طهار به برادرش نوشت و به ما نوشت. 23 اولی را یخ زد و گفت آنچه را که برادرش در مورد تو گفت به ریال بدهیم. 14 وقتی نامه رسید، کل باجه فوق الذکر را به او پرداخت کردم و لازم بود به شما اطلاع دهم زیرا ذهن معلق بود. و به او با عمویت سید حاج ادریس السراج پس از سلامش با او غیبت می کنی و عشق می گوید: «گویا پلنگی در اوست، خدا بزرگ است و با تو دعا می کند و بیست و چهارم محبتش را به تو قسم می دهد، و از آن روز که مادرت در بستر و بستر تو مانده است، روزی که مادرت در کنارت مانده است. به خاطر روزی که او داشتیم، و من (قطع عضو)، مولانا ادریس، رنگ فلج خود را دارد، و بر عموی شما، آقا محمد، پس از درود ما بر او، به شما عزیزان آقا محمد، برای عراق، به ما برسد، و او هم به شما یک تیکه از زمان سرد را بخرد رسولان و شما شکوفا خواهید شد تا و شما نیز مجاده را با آنها همراه با ترش چهار و مجدول السوارات دریافت کنید و به سرور خبر ما که بازار از او بهتر است و او حاضر است و من غایب هستم، شما را و چشمانتان را با اوضاع جبران می کنم و زبان شما را بر شما سرد و شادی می کند تا آن که بر ما ادعای سرد و شادی کرد. سید مولانا ادریس مذنین را زیاد کردیم، پس عمویت را می شناختیم، در درونش ظاهر می شود اگر دزدی بود، اما سید به این فکر می کند که ما در جوانی با او چه کردیم و می دانی که عموی تو، سید حاج ادریس، می گوید که با تو قسم می خورد، پس از مدتی با تو قسم خورد. و قسم خورد غزالی رباح گویا او |